|
|
|
|
|
|
|
جستارهای دیگر
|
نگاهي به هشتمين نمايشگاه دوسالانه سفال، سراميك و آبگينه ايران كورهها را بايد سوخت!
اشاره: موسسه فرهنگي ـ هنري صبا (فرهنگستان هنر) از 11 دي ماه سال گذشته ميزبان هشتمين نمايشگاه دوسالانه هنر سفال، سراميك و آبگينه معاصر ايران بود. در اين دوسالانه 574 اثر از 243 شركت كننده به نمايش عمومي درآمده بود. یکی از شرکت کنندگان این دوسالانه من بودم که یکباره و برای طرح یک ایده ی جدید در آن حضور یافتم . این ایده ، همچنان که در متن نیز می آید ، شامل دو سفالینه ی حجمی ، هشت قطعه عکس و یک ویدئوی 12 دقیقه ای می شد . نوشتن این متن هم ، در واکنش به سکوت مطبوعات ، به زمان برگزاری دوسالانه برمی گردد . نکته ی جالب تر این بی ینال برای من برخورد دبیر آن بود ، که نمی خواست آن ایده ی جدید چندان نشو و نمایی داشته باشد و به همین خاطر تمام تلاش خود را کرد تا بهترین سالن نمایشگاه را از این مجموعه تهی کند . این تلاش مذبوحانه تا جایی پیش رفت که روز شانزدهم نمایشگاه با مشت محکمی به پلاسمای نمایش دهنده ی ویدئو ، باعث سوختن و از کار افتادن آن شد ! واکنشی که توسط دوربین مداربسته ی سالن ضبط و به عنوان لکه ی ننگی در کارنامه ی این زن ِ به اصطلاح هنرمند ( دبیر بی ینال ) ثبت شد . و اما آنچه ميخوانيد نگاهي است سراسري به اين نمايشگاه كه شايد جزو پربينندهترين نمايشگاههاي سال 85 به حساب ميآمد:
براي بيننده بيادعايي كه هفت دو سالانه سابق سفال و سراميك معاصر ايران را نديده باشد و حدود هفت هزار سال تاريخ از خاك درآمده اين هنر و صنعت ايراني را نشناخته باشد، بازديد يكباره از واپسين واگويههاي آن در نگارخانه «خيال» بسيار بديع و بسيار برانگيزنده مينمايد. به ويژه اينكه در دو سالانه اخير (هشتمين دوسالانه)، صرفنظر از هفت هزار سال بازگشت ناقص و ناقض به سرچشمههاي مكشوف و مكتوب اين هنر كاربردي، بيننده شاهد چهار دهه بازگشت نوعي برخي از شركتكنندگان به سرچشمههاي هنر مفهومي و مينيماليستي غرب و تكرار بيمحاباي آن نيز هست و همين ضمن ايجاد نسبتي از اميدواري ميتواند بحث را به بستر ديگري بكشاند و به نتايج نوعي ديگري برساند. اینجا و در ایران ، اما ، همراهي و همنشيني دو واژه «بيينال» و «سفال» ،شايد، بزرگترين ايرادي باشد كه ميشود به چنين رويداد فراگيري گرفت. چه اين واژگان حالا در خيلي جاهاي دنيا دلالت بر دور ديگري از آفرينشهاي هنري دارد و ديواري است بين «بودن» و «شدن» يك هنر. «بودي» كه در اين سرزمين و در اين سالهاي اخير هرگز به «فرابود»ي در خور نرسيده و به «شوند»ي كه بايد دست نيافته است. صحت و سقم اين ادعا را كه بهنظر خيلي كلي مينمايد و خيلي فراگير، يك نگاه صوري و سطحي به بازار صنايعدستي و خاييدن همواره و همچنان ظواهر گذشته و تكرار آفرينههاي توريستپسند به ما ميگويد و بازاري كه بيشتر به شيخنشينهاي عرب فكر ميكند. و بازاري كه البته داعيه هنري بودن و شركت كردن در دوسالانههاي تجسمي را ندارد و به جاي «مخاطب» و «زيباييشناسي» بهطور مشخص دنبال «مشتري» و «زيباييپسندي» تمام است. چيزي كه بتوان در اين میان بهعنوان بيينال سفال و سراميك مطرح كرد و از آن منظوري داشت كه خصلت نماي يك بيينال باشد، دستكم بايد بینابین آثار موجود در موزه ملي ايران و مصنوعات موجود در بازار صنايعدستي قرار بگيرد و از آنها فراتر برود.
هشتمين
دوسالانه سفال و سراميك و آبگينه معاصر ايران، گذشته از شٍما و
سيماي
سراسري آن كه بيشتر گذاري است سطحي بر آفرينههاي موزهاي موجود و
نمايهاي
است از مصنوعات عرضه شده در بازار صنايعدستي، تا
حدودي بدان منظور كه گفتم نزديك شده و در جاهايي بدان فراروي رسيده
است. اين نزديكي و اين رسيدن را البته تعدادي از آثار شركتكننده رقم
زدهاند ، كه آنهم در جاي خود برانگيزنده بحثهاي بسياري خواهد بود و
مهمتر از همه اينكه چقدر خلاف آمدي عادت و استفاده از بيانهاي جنبشي
غرب اينجا به جسم و جان سفال و سراميك و آبگينه ما نشسته و آن را به
چشم ما زيبا نشانده است. زيبايي در خوري كه بعض ِ زيبايي مبتذل و متعين
به بازار راكد صنايعدستي باشد. در اين
مورد استفاده از ايده مجسمههاي معلق و جنباي «الكساندر كالدر» در يكي
از كارها، استفاده از ايده «دانلد جاد» در چيدن مينيماليستي رديفهاي
آجر در يكي از كارها، استفاده از ايده كاشتن چاقوهاي داموكلس در گلدان
(اثر دهه پنجاه مرتضي مميز در گروه آزاد) در يكي از كارها، استفاده از
ايده گٍل ترك خورده «آلبرتو بوري» و سپس «ماركو گريگوريان» در يكي از
كارها و تكرار ايده تعليق اثر در همان كار، استفاده از شماي
مينيماليستي چينش حروف خط ميخي و اما براي اينكه چهره واقعي هشتمين دوسالانه سفال و سراميك و آبگينه معاصر ايران را ببينيم و بشناسيم، بايد به خود اين آفرينههاي گلي و شيشهاي رجوع كنيم و در ميان آميزش ازلي آب و آتش و خاك دنبال ايدههايي بگرديم كه بازگوي حميت شركتكنندگان و حركت آثار به جلو باشد. واقعيت اين است كه هنر (صنعت) سفال هرچه به روزگار مدرن نزديكتر ميشويم، شكل كاربردي خود را بيشتر از دست ميدهد و در روزگار ما تقريباً بهطور كامل از كاربردي بودن در ميآيد و حضوري تزئيني در زندگي روزمره مردم پيدا ميكند. اين حضور تزئيني، اما در گرو همان سنتهاي ديرپاي سفالگري است و كمتر ميل به درانداختن طرحي نو دارد. طرحي كه بيايد زيباييشناسي هنر امروز را دريافت و آنگاه دروني كند و به تأويل در بيايد. در اين مورد فكر نميكنم كوتاهي از كساني باشد كه در كارگاههاي نمور و كمنور سنتي دستي به گل و پايي به چرخ دارند و رج ميزنند تا ناني در بياورند و زندگي را بگذرانند. انتقاد اينجا متوجه كساني است كه با اين صنعت رايج و كاربردي عنوان هنر را همراه كردهاند و پاي آن را به دانشكدهها و گالريهاي هنري باز كردهاند و به اعتبار آن دم از هنرمندي ميزنند. اگر نه كه آن سفالگر بيشيله پيله بومي نه ادعايي دارد و نه به عنوان هنر و هنرمندي ميانديشد و نه مسوول تغيير زيباييشناسيك ذوق و ذائقه مشتريان و مخاطبان خود است. هشتمين دوسالانه سفال و سراميك بيشتر از هر موضوع ديگري به همين موضوع اشاره دارد. به اينكه هنوز هيچ فرق و فاصلهاي بين گالريهاي هنري نمايشدهنده سفال و كارگاههاي سنتي توليدكننده سفال و ويترين مغازههاي عرضه صنايعدستي نيست و هيچ ايدهاي به ميدان نيامده كه پيشتر به اجرا در نيامده باشد. آنهم در ميداني كه با يك ماده و ماتريال بسيار منعطف و شكلپذير و شكلگريز مواجهيم و جاي كار زيادي دارد. پدرخواندگي كساني كه در اين زمينه ادعاي استادي دارند، فقر منابع و محدوديتهاي آموزشي اين رشته، محافظهكاري در ساختن آفرينههاي سفالي، ماندن در چنبره الگوها و كهن الگوهاي سفال، خورند و پسند بازار توريستي و نگاه صددرصد تزئيني كه توأم با تقدسي ديكته شده است، همه و همه به يك نسبت در سكون و ركود چشمانداز معاصر اين هنر كهن ايراني ـ كه در خاستگاه خود فصلهاي ممتازي را به خود ديده و از سرگذرانده است ـ دخيل بوده و هستند. براي فرا رفتن از اين عادتهاي ديداري و بصري قبل از هرچيز شايد نياز به پذيرفتن سفال به مثابه هنر حجم باشد و اينكه تحول و تكوين بنيادي به شكلي صادقانه، از درونه خود آن آغاز شود. نمونهاي از اين تحول را بدون آنكه قصد خودنمايي و بزرگنمايي و حتي تظاهر به سفالگري ِ نویسنده باشد، در همين دوسالانه اخير و در يكي از سالنهاي گالري خيال ميتوان مشاهده كرد. خالق اين آثار نوعي كه خود را سفالگر نميداند و براي نخستين و آخرين بار در دوسالانههاي سفال و سراميك شركت كرده است، اينجا با چسباندن و فشردن و گداختن يك سري سفالينه، آنها را در دماي بالاي كوره تا حد ذوب شدن پيش برده و به آثاري ساده و گويا و حجمي دست يافته است. او براي نشان دادن اين تمايز و اين تفاوت يك سوي كارها را سالم نگاه داشته تا بيننده خود به مقايسه بپردازد و از رهگذر اين قياس به دريافتهايي تازه از آثار برسد. نكته جالب در پخت و پرداخت اين حجمهاي سفالي، دارا بودن ديدهاي جانبي و آزادي در تركيببندي است، بهطوريكه ميتوان آنها را در هر فرم و فضايي آفريد و ارائه داد. در كنار اين آثار حجمي دو رسانه ديگر نيز به ميدان آمدهاند تا نمودها و نشانهها و ارزشهاي بصري نهفته در حجمهاي سفالي را بيشتر آشكار كنند. يك ويدئوي 12 دقيقهاي با عنوان «كورهها را بايد سوخت» و هشت قطعه عكس كه همزمان جلوههايي انتزاعي، تجريدي و بازنمايي شده از همان آثار را نشان ميدهند و بر ظرفيتهاي بياني آنها تأكيد ميكنند، ديگر رسانههاي حاضر در اين مجموعه هستند. ويژگي غايي و نهايي اين مجموعه شايد در صراحت و صداقت ارائه آن باشد و اينكه از محدوده واژگاني سفال ايراني خارج نشده و از ديگر قالبهاي هنر غربي (مثل ويدئو آرت) به سود سفال سنتي اين سرزمين بهره برده است. بالاخره و با اين تفاصيل هشتمين دو سالانه سفال و سراميك معاصر ايران بهنظر ميرسد سوداي ديگري در سر دارد و نويد دوسالانه ديگري را ميدهد. اين را بيش از هر چيزي بازديد بيسابقه مردم از دوسالانه اخير به ما ميگويد و ردپاي پراكندهاي از خلاقيتهاي نوعي كه متأسفانه حالا و در همين حد، نمود چشمگير آن چندان محسوس و قابل ملاحظه نيست.
e-mail:artcritic@shamkhani.com
|
copyright©2007 shamkhani.com All Rights Reserved