|
|
|
|
|
|
|
جستارهای دیگر
|
نقش سیاست بر بوم هنر !* 2/3/86 پس از چند سال وقفه در انتشار کتاب سال همشهری ، کتاب مربوط به سال 85 این روزنامه با سردبیری دوست و همکار عزیزمان دکتر « احمد توکلی » به هنگام و با موفقیت روانه ی بازار کتاب و نشر شد . و اما در کتاب همشهری سال 85 ، رویدادنگاری هنرهای تجسمی و معماری ، در قالب یک مقاله و یک مصاحبه بر عهده ی من بود . در این میان مصاحبه را با « صادق تبریزی » انجام داده بودم که همیشه از نزدیک دستی بر آتش هنرهای تجسمی کشورمان داشته و دارد . بخشی از این مصاحبه ی سراسر انتقادی انگار و البته به اقتضای کتاب یادشده حذف شده است که بد ندیدم آن را اینجا و به رسم امانت به طور کامل نقل کنم . این تلاش دوباره برای نشر مصاحبه ی تبریزی یک دلیل دیگر هم دارد و آن تیتر مصاحبه است . چیزی که بیشتر به قسمت های حذف شده ی متن باز می گردد :
گفتوگو با «صادق تبريزي» از پيشگامان هنر معاصر ايران
فروش آن سوی آب !
محمد شمخاني
اشاره: «صادق تبريزي» از پيشگامان هنر مدرن و معاصر ايران و از بنيانگذاران اصلي جنبش «سقاخانه» در ايران بهشمار ميرود. او علاوه بر خلق و توليد اثر هنري، دستي هم هميشه و همواره در اقتصاد هنر و اقتصادي شدن هنر معاصر ايران داشته و دارد. بهطوريكه ميتوان از وي بهعنوان يكي از صاحب نظران عرصه اقتصاد هنر اين سرزمين نام برد و ياد كرد. با تبريزي بهخاطر حضور جامعاش در رويدادهاي سال 85 حوزه هنرهاي تجسمي گفتوگويي انجام دادهايم كه ميخوانيد:
* بهنظر مهمترين رويداد تجسمي ايران در سال 85 شركت در حراجي معتبر «كريستيز» بود كه دوبار در سال جاري و در دبي برگزار شد. فكر ميكنيد اين رويداد اساسي بالاخره ميتواند به اقتصادي شدن و جهاني شدن هنر مدرن و معاصر ايران كمك كند؟
_ در اينكه شركت در حراجي كريستيز مهمترين رويداد سال 85 بهحساب ميآيد، با شما كاملاً موافقم و در اينكه رويداد مذكور ميتواند به مؤلفههايي كه بر شمرديد كمك بكند، شك ندارم. چراكه در اين دو حراجي به فاصله چند ماه ، آثار حدود 20 هنرمند ايراني بدون هيچ نوع حمايت دولتي 20 برابر قيمت داخلي عرضه و مورد فروش قرار گرفت. همين حراجي هم به ما يك نكته مهم را گوشزد كرد و آن اينكه نه تنها از جريان جهاني اقتصاد هنر سال ها عقب ماندهايم، بلكه در اين مورد نتوانسته ایم با كشورهاي خاورميانه هم همگام و همسو باشيم. حوالي دهه 1980 در محله كنزينتون لندن نمايشگاهي از «احمد مصطفي» نقاش مصري برگزار شد كه حامی آن دولت متبوع او بود و صدها هزار دلار هزينه اين نمايشگاه را تقبل كرده بود. آثار اين هنرمند مصري در ابعادي غولآسا و به صورت تاپستري بافته شده بود . این آثار كه زمينه ي «خط ـ نقاشي» داشت با يك فاصله 20 ساله از ابداع خط ـ نقاشي در ايران خلق شده بود. با وجود این تاخیر ارزش آثار احمد مصطفي در عرصه بينالمللي حالا به مرز يك ميليون دلار هم رسيده است. اين موفقيت را نقاش مصري مديون و مرهون دولت متبوع خود است. هنرمندان هندي نيز به همين ترتيب مورد پشتيباني دولت خود بودهاند و حدود 20 سال ميشود كه در حراجيهاي «هنر اسلامي» انگليس شاهدم كه حتماً چند اثر از آنها عرضه ميشود و توسط هنديها به قيمتهاي گزاف خريداري ميگردد و شايد به همين دليل هم هست كه آثار هنرمندان هندی در بازارهاي جهاني با قيمتهاي فوقتصور تثبيت شدهاند. اینجاست که نتیجه می گیریم اگر دولتها حمايت خود را از هنر دريغ كنند، هرگز آن هنر شناخته نخواهد شد و به شكوفايي نخواهد رسيد.
* دولت در ايران بيشتر از هر جاي دنيا خود را متولي هنر ميداند و هميشه هم دم از حمايت بيدريغ خود از هنر ميزند و صد البته اين حمايت در مورد برخي هنرمندان به وضوح ديده ميشود. با اين حساب و بهزعم شما اين حمايت بيدريغ دولتي چطور ميتواند به همان شكوفايي مورد اشاره شما بيانجامد؟
_ حمايتي كه دولت ما دم از آن ميزند، حمايت ديگري است. آميختن سياست با هنر بيبرو برگشت به مرگ هنر منجر ميشود. جايي كه «وانگوگ» رنگ را به صورت خالص و مستقيم از تيوپ بر بوم مينشاند و «گوگن» اسب را به رنگ قرمز نقاشي ميكند و «مارسل دوشان» برهنه را از پله پايين ميفرستد و خلاصه در جايي كه هزاران نمونه از اين دست رخ ميدهد، حتماً جهشی صورت گرفته است. جهشي كه اگر به هر صورت متوقف شود آن ابداع و آن آشناييزدايي بهوجود نميآيد و هنرمند مجبور و ملزم ميگردد كه حرف خود را در لفافه بگويد كه اينجا و در نقاشي عملي نيست. در ادبيات نويسنده ميتواند كلامش را با كنايه و استعاره بيآرايد و به مخاطب منتقل كند، اما در هنر نقاشي اين نهانروشي جواب نميدهد. هنگامي كه هنرمند وادار به خودسانسوري و خودسوزي فكري شود، رفتهرفته از هرگونه نوآوري نيز تهي ميگردد و اينجاست كه فاجعه رخ داده است. اين حمايتي هم كه اشاره كرديد در واقع چنين سرنوشتي را براي هنرمندان ايران و به ويژه در سال اخير رقم زده و محك سياست و ايدئولوژي را يكبار ديگر به ميدان آورده است.
* اجازه بدهيد اينجا از آن خطاب كلي دولت كمي كوتاه بياييم و از نقش مركز هنرهاي تجسمي وزارت ارشاد و موزه هنرهاي معاصر تهران ،كه مديريت مشتركي دارند، در اين معادله بپرسم؟
_ موزه ميتواند با در نظر گرفتن تجربههاي مفيد سالهاي پيش همچنان مؤثر باشد. با اينحال، اما، سياستي كه از ان سخن به ميان آمد سيطره خود را بر هنرمند اعمال كرده و حتي سوژه و ايده نقاشي به هنرمند ديكته و موانع بسياري در اين راستا سر راه هنرمند ايجاد ميشود. با اينحال و با اين حصاري كه هنرمند در آن قرار گرفته چگونه ميتواند به خلق اثر بپردازد؟
* اگر اشتباه نكنم منظور شما اينجا سخنراني وزير ارشاد در جمع هنرمندان و دعوت آنها به خلق يكسري سوژههاي خاص است؟
_ كاملاً حق با شماست. در جلسهاي كه وزير ارشاد با هنرمندان در موزه هنرهاي معاصر برگزار كرد، ضمن دلسوزي پدرانه نسبت به هنرمندان فقير و بيمشتري اين آب و خاك، نسخهاي هم پيچيدند كه در حقيقت راهگشاي وضعيت اسفبار مالي آنان باشد! ايشان ضمن ابراز همدردي با اين قشر مظلوم و مفلوك جامعه، آنها را ارشاد كردند كه چنانچه در زمينه انرژي هستهاي نقاشي كنند- چون موضوع روز است - خريدار خواهند داشت. خب اگر هنرمندان ايران به اين پيشنهاد ابتكاري تحقق می بخشیدند بایداز آن مشتريهاي اندك خود هم چشم می پوشیدند و در حقيقت ديگر نمی توانستند حتي پول رنگ و قلم موي خود را هم در بياورند. جا داشت آقاي وزير در ادامه حداقل اين موضوع را به مسابقه ميگذاشتند تا شاید كلمه ی «جايزه» انگيزهاي براي اجراي پيشنهادشان باشد. در غير اينصورت و همانطور كه ديديم يك نفر هم از این پيشنهاد اسقبال نکرد. زيرا در آن صورت خود هنرمند مالك ابدي اثرش ميشد و باقي ميماند. جناب وزير حتي به طعنه در آن جلسه اظهار داشت، اغلب هنرمندان ايران چون خريداري براي آثار خود ندارند، اشاره به آن طرف آب ميكنند و براي حفظ حيثيت خود دم از فروش خارجي و مشتريهاي آن سوي آب ميزنند . آن روز كه ايشان این مطالب را بر زبان ميآورد هنوز حراجي كريستيز در دبي پايهگذاري نشده بود .
* حالا كه حرف به اقتصاد هنر كشور كشيده شد، خيليها دوست دارند بدانند كه بالاخره سرنوشت نخستين آرتاكسپوي تهران ،كه شما مسوول آن بوديد، در دولت و رويكرد جديد به كجاها كشيده است؟
_ اسم «آرت اكسپو» در ايران با خريد دولتي مترادف شده است. زيرا بنيان آرت اكسپو بر آن بود كه وزارتخانهها و ارگانهاي دولتي نيم درصد از بودجه عمراني خود را به خريد آثار هنري معاصر اختصاص بدهند. انگيزه اين فكر هم همان حمايتي است كه در ابتدا خدمت شما عرض كردم. متأسفانه اما، نه دولت و نه مسوولان نهادهاي دولتي به اين مصوبه خود وفادار نماندند و تصميم خود را در نيمه راه رها كردند .از طرف ديگر تنگنظران نيز بر سبيل حسادت به سمپاشي در اطراف آرت اكسپو پرداخته و برخي از مسوولان دولتي وقت مانند مسوولان وزارت صنايع و معادن را كه از همان نخست جزو اولين طرفداران اين خريد بودند، مجبور كردند كه از خريد نيم ميلياردي خود صرفنظر كرده و آثار هنري صدها هنرمند را ـ كه با اميد فراوان در اين رويداد شركت داشتند ـ به آتليه آنان بازگردانند و اما امسال آنطور كه من اطلاع يافتم، چند جلسه درباره همين آرت اكسپو در موزه هنرهاي معاصر تهران تشكيل شد و راه به جايي نبرد. همانطور كه قبلاً هم اشاره شد، آرت اكسپو بر مبناي خريد دولتي پايهگذاري شده بود و جايي كه همه ميدانند تخصیص آن بودجه نيم درصدي در دولت جديد لغو گرديده ، اجراي آرت اكسپو غير از هزينه و زحمت بسيار حاصل ديگري نخواهد داشت. ضمن آنكه آرت اكسپو در هيچ نقطه جهان منتظر خريد دولتي نيست.
* ميخواهم اينجا من هم مثل برخي از نقاشان بيمقدمه به بحث سقاخانه برگردم كه شما از بنيانگذاران آن بوديد. دليل اين همه اقبال نقاشان هم دوره شما مثل آقاي پرويز كلانتري ،كه اين اواخر در يك گفتوگوي مطبوعاتی خود را منتسب به جنبش سقاخانه كرده است، به اين جريان و آن هم بعد از اين همه سال چه چيزي ميتواند باشد؟
_ اگر به دهه چهل باز گرديم و به سالهايي كه مكتب سقاخانه پايهگذاري شد، آقاي كلانتري را ميبينيم كه مشغول تصويرگري كتابهاي كودك است. كتابهاي خاطرهانگيزي كه هنوز هم برخي از آنها را مثل «زاغكي قالب پنيري ديد/ به دهان گرفت و زود پريد» به ياد دارم. ايشان آن زمان تصاوير زيبايي براي اينگونه اشعار كودكانه خلق ميكرد كه هنوز هم براي خيليها خاطرهانگيز است .و اماواگر بخواهم از استقبال رو به تزايد هنرمندان آن دوره به اين جريان نوعي حرفي بزنم، دهها نفر دنبالهرو و مقلد داشته كه متأسفانه يكي از آنها همين آقاي كلانتري است .
* امسال يك نمايشگاه هم در مركز فرهنگی هنري صبا و با عنوان نقاشي قهوهخانهاي برگزار شد. گويا قرار بود پرده 32 متري شما هم در آن به نمايش در بيايد ، كه متأسفانه اين اتفاق نيفتاد. ماجراي آن پرده كه اسلام را از صدر و ظهور تا زمان معاصر بيان ميكند، بالاخره به كجا كشيد؟
_ راستش من از نمايش اين اثر در آن نمايشگاه استقبال كردم، زيرا بيوك احمري، خالق اثر، در آستانه 90 سالگي بود و اين نمايشگاه ميتوانست به منزله بزرگداشتی براي اين هنرمند سنتيكار و باارزش ايران باشد ،كه كساني چون «آيدين آغداشلو» افتخار شاگردي بی چون و چرای او را دارند و بدان ميبالند. اگرنه براي من كه سفارشدهنده و صاحب ايده اين پرده هستم، اكسپوزه شدن آن در چنين نمايشگاه بيحاصلي نه تنها امتيازي نداشت، بلكه بکارت اثر و آن سرمايهگذاري بلند مدت اقتصادي (30 ساله) را زير سوال ميبرد. فقط جاي تأسف آنكه اولياي فرهنگستان هنر در اثر ندانمكاري اثر مربوطه را به جاي لوله كردن، مانند گليم تاكرده و به من تحويل دادند. خوشبختانه در اين سرزمين غرامت چنين خساراتي قابل وصول نيست، وگرنه در كشورهاي پيشرفته شخص زيانديده ميتواند بهخاطر همين خسران معادل ارزش كل اثر را به عنوان غرامت دريافت كند.
* مسوولان مركز فرهنگي هنري صبا دليل به نمايش در نيامدن اين اثر را جايگزيني چهره سفارش دهنده اثر به جاي شخصيت خولي عنوان ميكردند...
_ همانطور كه من به آنها متذكر شدم، اين يكجور امضا كردن اثر به حساب ميآيد. در فيلمهاي آلفرد هيچكاك هم اغلب خودكارگردان در يك پلان از فيلم ظاهر ميشود كه به منزله امضاي اوست. از آن گذشته بارها و به كرات ديده شده كه سفارشدهنده اثر به نحوي درون تابلو راه پيدا كرده يا در قالب يكي از ياران امام حسين (ع) در روز عاشورا به ياري ايشان آمده و سينه خود را هنگام نماز امام آماج تير دشمن كرده و يا در دوزخ و در دهان مار غاشيه خود را به مجازات ميرساند. زيرا بنا به باورهای عامیانه براي استغاثه به درگاه خدا ابتدا بايد خود را گناهكار دانست و بعد طلب آمرزش و بخشايش كرد. پوستري دارم به قلم «سيد عرب» ،كه هنگام توفان نوح كليسا نيز گرفتار امواج شده و نابود ميگردد. شيريني نقاشي قهوهخانهاي ،بهخاطر مخاطبي كه در روزگار خود داشته و احياناً حالا هم دارد ،در همين ميزانها و معيارهاي عامهپسند خلاصه ميشود.
* تیتر گزارش مربوط به هنرهای تجسمی و معماری در کتاب سال همشهری 85
e-mail:artcritic@shamkhani.com
|
copyright©2007 shamkhani.com All Rights Reserved