این دفتر پاره هر از گاهی به شب یا به روز می شود و اشاره ای می کند و می گذرد . غرض گذاشتن ردپایی گم و گنگ است و دریچه ای خرد برای دیدن دیگرانی که عریانی خواسته و ناخواسته ی مرا اینجا می بینند .


               

جستارهای دیگر

 

 

 

 

دیدار دوباره مصدق با ورجاوند!                                      19/3/86

وقتی به بردار با برکت زندگی « پرویز ورجاوند » برمی گردم و آن را در یک چشم انداز سراسری برانداز می کنم ، می بینم که دیدار کوتاهم با او در مختصات خیلی خوبی اتفاق افتاد . یعنی درست در جایی که این مرد اندیشمند می توانست به صورت بندی یک عمر جنبش و جوشش سیاسی و فرهنگی خود بپردازد . این مختصات خوب را متاسفانه ، اما ، یک ایست قلبی به من می گوید که گویا همین امروز صبح  و در یکی از بیمارستان های تهران روی می دهد .

دیدار چند ساعته ی من با وزیر فرهنگ دولت موقت در منزل وی و در مورد فعالیت های فرهنگی اش انجام گرفت ، که بخشی از آن در روزنامه ی ایران دوره ی ریاست جمهوری خاتمی به چاپ رسید و بخش بزرگتری برای بعدها و شاید برای همیشه در ذهن ماند ، تا مگر روزی و در جایی و به بهانه ای بیرون بیاید . با این همه چیزی که برای من در همان دیدار بسیار جالب آمد و همچنان جالب می آید به نظر و به خاطرم ، سرسختی این فرهنگ مرد سیاست پیشه بود . اینکه حواسش به همه چیز و به همه جا بود و از آزادی « امیر انتظام » گرفته تا ساخت برج « جهان نما» ی اصفهان و این اواخرسیاست های دولت محمود احمدی نژاد و آبگیری سد سیوند و خطر غرق شدن نماد های تمدنی و تاریخی ایران و ... را همه در نظر داشت و از زبان و از قلم  نمی انداخت و به آنها واکنش های صریح و سریعی نشان می داد.  به طوریکه لابه لای همان دیدار شبانه چند بار اهالی منزل در زدند و معذرت خواستند و گوشی تلفن را به او رساندند تا پاسخ چند خبرگزاری خارجی را درباره ی مسایل جاری این سرزمین بدهد . این موضوع را نه فقط شهرت سیاسی ورجاوند ، که دانش چند وجهی و سوابق و خدمات او ، شاید ،  باعث می شد .

و اما  از آنجایی که بنده ، مگر در مواردی اندیشه گانی و مگر در فراگردهایی فرهنگی ، به هیچ نحله ی سیاسی نه وابستگی و نه اعتقاد تام و تمام دارم و از آنجایی که این قلمرو کوچک مجازی تعلقی به غیر از فرهنگ و هنر ندارد ، ضمن ارجاع خوانندگان احتمالی این کمینه به متنی که درباره ی پرویز ورجاوند در همین سایت و ذیل سرفصل « مهرگان» آمده است ، به یک نکته ی کلیدی از شخصیت این عزیز فرهیخته اشاره می کنم و می گذرم .

دکتر ورجاوند ، چنانکه آن دیدار از نزدیک و چنانکه نام ها و نشانه های او از خلال کتاب ها و احیانا مجلات قبل و بعد از انقلاب به ما می گویند ،  از انسان های  مرجعی به شمار می رفت که سیاست را در خدمت فکر و فرهنگ و این همه را در خدمت ملت و ملیت و آنگاه آزادی همیشه و همواره ی آنها می خواست و به خاطر همین هم می اندیشید و مبارزه می کرد و از پا نمی نشست و به رغم بسیاری از مسایل و مصائب و ناملایمات روزمره کوتاه نمی آمد .  این را که گفتم در یک مقایسه ی صوری بین سیاستمداران و دولتمردان امروزی و اینجایی می توان به دقت و درستی درک کرد . به ویژه وقتی که فرهنگ در خدمت سیاست در می آید و سیاست آن را به خاطر روزمره گی بی چون و چرایش اصلا نادیده می گیرد و حتا نامی از آن به میان نمی آورد .  این همه البته و صد البته و ناگفته به شناختی برمی گردد که بسیاری از سیاست پیشه گان ما از فرهنگ و آزادی ندارند و نمی خواهند به دست آورند و ضرورت به دست آوردن آن را هم نمی بینند . به طوریکه  با کمتر کسی از این خیل می توان دنیای خشک و خشن سیاست را برای لحظه ای ترک کرد و به نرمه و نازکای هنر اندیشید . چیزی که دکتر ورجاوند در آن  گفت و گو ی چند ساعته و شاید در سراسر عمر خود بدان عینیت بخشید.

 

 e-mail:artcritic@shamkhani.com

 

copyright©2007 shamkhani.com All Rights Reserved