%@LANGUAGE="VBSCRIPT" CODEPAGE="1252"%> <%Session.CodePage = 65001%>
|
|
|
|
|
من ِ نقد و نقد ِ من و نقد ِ نقد !
- هستی شناسی یک اثر هنری ، شاید، مهم ترین و مشخص ترین مقصدی باشد که کنش نقادانه ی معطوف به متن جست و جو و دنبال می کند . این هستی که می تواند در خاستگاه خونی خود متعین و مطلق و محدود به پس زمینه های بسیار پیچیده ای باشد ، هیچ گاه حقیقت مسلم خود را ،که به باور بعضی قابل بازیابی و کشف است ، رو نمی کند و فراروی مانمی گذارد . نقد هنری دراین بین و باز بر خلاف ظن و زعم رایج در متعالی ترین شکل ممکن نه ادعای بازگو یی آن حقیقت مسلم را دارد و نه وقت و واقعیتش را در این راه تلف می کند . یک چنین تعریف گشوده ای ازنقد هنری، که درست در مقابل مجرداندیشی نقدها و نگاه های فرهنگستانی ورویکردهای ناسوت آکادمیک قرار می گیرد و در گذار از آن تنها به نوعی شناخت شناسی تحلیلی و ترکیبی بسنده می کند ، در واقع همان مشی و منشی را مدنظر دارد که هنر به معنای اصیل کلمه و با آزادی کامل از آن متولد می شود و هستی می یابد . فراتر از این انگارش کلی و سراسری ، اما ، که قصد بازنمایی و بازگویی چیزی جز خود را ندارد و با انتخاب یک سری کلمات و به ویژه « آزادی » از این تنگنا ی مالوف می گریزد ، خصلت های ملموس تری نیز در نقد هنری وجود دارد ، که از استراتژی منتقد می آید و در ژرف ساخت نوشته های او نمود می یابد وجای می گیرد و جلوه می نماید. این دوراندیشی نه در یکی دو متن و مطلب ، که در زنجیره ای پیوسته از متن ها خود را نشان می دهدو به عنوان سازه های فکر منتقد در بازه ی زمانی بزرگی خود را آشکار می کند . به همین خاطر هم بد نمی بینم که دراین بریده ی مجازی بخشی از همان سازواری سراسری را در کارم نشان دهم .
- هنرهای تجسمی گذشته از هر ایده و ایده آلی ، چه در چشم انداز تاریخی و چه در چالش های مدرن آن از چند هنر هم نهاد تشکیل می شودکه صرف نظر از روساخت و رونمایی آن ها در فرآیند اجرا ، در ژرف ساخت خود به هم بسیار نزدیک اند و بسیار نزدیک می شوند . برای یک کاسه کردن و دیدن این هنرها ، فکر می کنم استفاده ی یکجای واژه ی « تصویر » ازپراکنده گی این متن پیشگیری کند .
- هنرهای تجسمی در ایران مثل خیلی از سرزمین های غیر غربی هم سویه ی سنتی مسلطی دارد و هم سویه ی مدرن مسلطی. چیزی که من همیشه و همواره بدان پرداخته ام سوی مدرن این سکه است . این رویکرد البته منافی سنت ها و ارزش های تصویری پیش از خود نبوده و نیست و آن ها را تنها در جایگاه جنینی و تاریخی خود به رسمیت می شناسد و به خاطر می آورد . نفی چیزی با عنوان جعلی مینیاتور معاصر ( ن . ک به آثار محمود فرشچیان و ...) ، استفاده از ترکیب هجوآمیز « خوشگل نویسی » به جای خوشنویسی به اصطلاح معاصر در برخی نوشته ها و در توصیف آثار کسانی چون امیرخانی و کابلی و ... ، پرهیز از کمال الملک زده گی برای توجیه حضور خیلی از نقاشان و نقاشی ها ی عامیانه و عامه پسند و ... تنها مصداق هایکوچکی از ذهنیت سراسری من در این گستره ی گشوده به شمار می آید . ضمن اینکه باید اعتراف کنم از هر نوع تکرار نعل به نعل سنت های تصویری و دفرماسیون بی سبب و بی نسب گذشته و ورق زدن دوباره و دوباره ی تاریخ ویدک کشیدن عنوان تشریفاتی کارشناس هنرهای سنتی و ... اصلا خوشم نمی آید .
- هنر مدرن و معاصر ایران ، که بیش از یک دهه درباره ی آن نوشته ام ، به رغم اختلاف نظرهای آکادمیک ، به زعم من و همان طوری که بارها در نوشته هام آورده ام و در دیباچه ی کتاب « نوشت و نقد هایی درباره ی پیشگامان هنرمعاصر ایران » نیز بر آن تاکید کرده ام ، از نخستین بی ینال قبل از انقلاب ( سال 1337) آغاز و تا به امروز ادامه می یابد و همین به نظرم نکته ای بنیادیمی آید که در تکوین نوع نگاه و نگره ی من نقش ویژه ای داشته و دارد . نقطه مقابل این نگرش باید اعتراف کنم که در شناخت هنر غربی و تداوم تاریخی آن هیچ محدودیتی برای خودم قائل نشده ام و از درک ریشه های آن هرگز غافل نمانده ام . درباره ی حافظه ی تاریخی و تصویری ایران ، اما ، این جست و جو برایم تنها شکلی پژوهشی داشته و در حدود همان پژوهش نیز مانده و ردپای خود را به طور ضمنی در نوشته هایم نشان داده است .
- در نقد هنرهای تجسمی و به ویژه درباره ی هنر معاصر ایران ، از یک چیزخیلی گریز و پرهیز داشته ام و آن حضور نامشروع پدرخوانده ها است . همین مقاومت و مبارزه اگرچه در جاهایی چندان به سود من نبوده و دشمنی بی مورد برخی از همین پدرخوانده ها و پیروان متعصب و گاه مزدور آن ها را برانگیخته ، اما ، جزئی از همان کنش انتقادی من در برابر هنر نوپای مدرن و معاصر ایران بوده بی هیچ شائبه ای شکل گرفته است . پدرخوانده گی ، که سلطه و سیطره ی دولت و حکومت بر هنر ایران آن را بیشتر تقویت کرده است ، شاید همچنان بزرگترین مانع متعارف گسترش هنر معاصر ما به حساب بیاید . برای آنکه بتوانم این مانع را پشت سر بگذارم و از سد آن بگذرم ، یادم می آید که از همان ابتدا ی کار شروع به ساختن کنتراستی در ذهن کردم تا هر کس را پس از شناخت درست و دقیق ِ چندی و چونی آثارش ، در جایگاه واقعی خودش بنشانم . به همین خاطر هم بود که همواره خودم را از پیش داوری ، جانبداری ، سفارشی نوشتن و نگاه دولتی و حکومتی به اشخاص و آفرینش آن ها دور نگه داشتم .
- اگر از من بپرسند که اساس نوشته هایم را چه چیزی تشکیل می دهد ،بی اغراق به ادبیات ،زبان شناسی و فلسفه اشاره می کنم . اگر باز بپرسند که چه چیزی این سه آبنوشک بزرگ را به هنر نزدیک می کند ، بلافاصله به تاریخ هنراشاره می کنم . و بالاخره اگر بپرسند که چه چیزی این چهار تا را در ذهن تو هم کاسه می کند ، بی تردید به داستان و روایت مدرن اشاره خواهم کرد . راستش چیزی که در نقد هنری من اصلا نمی پسندم و نمی پذیرم و حالم از آن به هم می خورد و فایده ای در آن نمی بینم ، شاعرانه گی و عبارت های به اصطلاح شاعرانه است . بهترین راه در این میان هم فکر می کنم مراجعه به خود آفرینه ی هنری و ژرف ساخت هستی شناسیک آن است . در این مورد اخیر من خودم را به شدت مدیون انگاره پردازی در گستره ی زبان شناسی مدرن و به ویژه « نوام چامسکی » آمریکایی می دانم . کسی که متن را به مثابه موجودی زنده و زایا بیند و بشناسد و نوشته ای نیز به دقت از من بخواند ، دلایل این کشش و این گرایش را به راحتی درک می کند .
- به زعم من تصویر هنری در مبنا و ماوا و منتهای خود ، تعالی و تداعی حضور عینی و ذهنی زن جسمانی است که گاه در گذار از ذهنی به ذهن دیگر و در پیدایی ذهنیتی دیگر احیانا رنگ و روح و رایحه ای ازحضور روحانی مرد نیز به خود می گیرد . این حقیقت را حداقل در بازگشت به خلاقیت هنرمندان بزرگی چون پابلوپیکاسو ، هانری ماتیس ، مارسل دوشان ، هنری مور و ...می توان مشاهده کرد .ناگفته نماند این داوری آروینی و تجربی را من اینجا فراتر از پیش داوری های جنسیتی و جداسری های رایج جنسی اخلاقی و جامعه شناختی مطرح می کنم .
- و اما دست آخر اینکه در نقد نویسی ، من ، نه پی توصیف و بازنمایی آثار بوده ام و نه اغلب گزاره هایی قطعی داشته ام و نه تا حد امکان پرداختن به لایه های صوری و سطحی آثار را دنبال کرده ام . نکاتی هم که اینجا و در این بریده آوردم ، اگر چه کلی و کلان و اگر چه ناقص و به اشاره ، خصلت نمای نگاهی است که تاکنون به هنر معاصر ایران داشته ام . نقد هنری شاید به زعم بسیاری کار خلاقه ای نباشد و به نظر نیاید ، اما وقتی همین نقد و نوشته متضمن یک سری نقاط و نکات زیبایی شناسیک می شود و خود را در برابر تصویر و به قواره و قامت خود می سازد و می آراید ، می تواند در ردیف خلاقیت قرار بگیرد و کار خلاقه ای هم به شمار بیاید .شاید در این میان یکی هم پیدا شود که ناکام از هر نوع آفرینش دیگری دست به نوشتن ببرد و نه کار قابل دفاعی از خود بروز بدهد و نه بتواند از کار خود دفاع بکند ،اما ، این در حقیقت هیچ ربطی به ماهیت نوشتن و نقد و منتقد و کنش انتقادی ندارد و تنها به خود آن شخص و جد و جهد او باز می گردد .
e-mail:artcritic@shamkhani.com |
copyright©2010 shamkhani.com All Rights Reserved