|
|
|
|
|
|
||
|
جستارهای دیگر üحراج فرهنگ ايران در حجره اعراب üموج جديد هنر ايران در خليج عربي ! |
براي خود بت هايي نسازيد واز مجسمه و ستون پرستشگاه بر پا نکنيد و در سرزمين خود سنگ مصور قرار ندهيد که به آن سجده کنيد زيرا من ادوناي خداوندتان هستم .( تورات، سِفر وييقرا يا لاویان ، آيه 1 ، فصل 26)
رنگ در کتاب مقدس ما ایرانیان ! 12/11/86 نابودي و ديگر بودي هنرهاي تجسمي درتاريخ اين سرزمين و درايران زمين ، صرف نظر از جغرافياي وسيع ، ميدان رنگ ( میدانرنگ ) و نوستالژیک آن روي کره زمين ، که حالا به چند تاش کمرنگ و کوچک در نقشه هاي جغرافياي کتاب هاي درسي تقليل يافته است ، به نظر دو خاستگاه اساسي دارد . تجاوز تازيان بهشت نديده و از جهنم گريخته و آنگاه تسلط ایدئولوژیک ترکان صفوي بر سرنوشت اين سرزمين و رواج تصوير ستيزي توراتي در هر دو دوره گرانيگاه تاريخي تحريم تصوير در اين بوم و بر به حساب مي آيد . تحويل تصوير به هندسه و تزئين در اين بين اگرچه همواره به عنوان يک راه حل جایگزین عنوان شده ، اما بهانه اي بيش نبوده و نمي تواند باشد. چه تجسم و تصوير فراتر از انتزاع و تجريد ، همچنان که در غرب ، سراسر تجربه ي ديگر است که در چند دهه ي اخير سعي در پرداختن بدان داشته ايم . اين تجربه اما ، هيچ گاه نتوانسته خالي پشت سر را ببيند و چهارده قرن زمان از دست رفته را بازيافت کند. و اما اين زمان و اين جهان از دست رفته را تا حدود زيادي مي توان در شعر فارسي و به ويژه در تصويرگري هاي کلامي کتاب مقدس ما ايرانيان ، شاهنامه فردوسي ، ديد و دريافت کرد . اينجا کاري به ديگر شاعران بزرگ متاخر بر فردوسي ندارم و نقش فردوسي را هم در تصوير و تصويرگري نه به ايماژهاي شاعرانه ي او فرو مي کاهم و نه فقط و فقط به کار بست رنگ در شعر او نسبت مي دهم ، که از اين بیت و بابت نيز اين ابرمرد کم قلم در رنگ نبرده و کم رنگ بر بوم واقعیت و خیال نيآورده است . چيزي که متاسفانه ، با کمی دقت در مينياتورهاي مربوط به شاهنامه اصلا بدان توجه نشده و همچنان که چهره ها در محاق بی چهره گي فرو رفته ، آن نيز عنيت نيافته است .
نمونه ای از نقاشی های قهوه خانه ای شاهنامه
هنر فردوسي بزرگ به عنوان يک شاعر ، نقاش و مجسمه ساز ، اگر چه با یک متر و معیار و ماتریال ، پيش از هر چيز در تجسم ريزترين و درشت ترين حالات و اکسپرسيون ها ست . چيزي که بعد ها و به يمن حضور تراوایی نقاشي فيگوراتيو در ايران مايه اي مي شود براي نقاشي به ظاهر کم مایه ی « قهوه خانه » اي ، که به زعم من بسيار مطبوع تر و مقبول تر از مينياتورهاي درباري و ديواني است و رابطه ي تصويري بهتري با روح شاهنامه و سپس بيننده ی اصیل ایرانی برقرار مي کند. چه در مينياتورهاي سنتي ما ، که فصل مشترک تجسم و تصوير يک دوره از تاریخ ايران اشغال شده با فرهنگ هاي هم جوار و به ويژه خاور دور است ، صرف نظر از اهتمامي که براي بومي کردن آن به کار رفته ، همه چيز همچنان فداي آن روابط و تناسب ها و تعادل هاي غير ايراني مي شود که در شاهنامه از آن خبري نيست و اگر هست ، هرگزا که چنين نيست . در ضمن شعر گرانمايه و پرگوهر شاعر توس شعري نيست که بخواهد تجسمي چنان تخت و يکسان و يکنواخت و يکدست از واقعيت عيني و ذهني بدهد و تنها مايه هاي حماسي آن کافي است که چنين تصوري از ذهن ما کاملا دور شود . گذشته از نقاشي قهوه خانه اي که با تمام بی اندامی خود سعی در نشان دادن اندامواره گی شعر شاهنامه دارد و تقریبا هر کسی را در جای خود می نشاند و به هر حضور و حماسه ای رنگ خاص خود را می دهد ، شاهنامه ی مینیاتوری که متاسفانه دیگر عرصه رويارويي شعر فردوسي با بوم نقاشي در حافظه ي تصويري ما ايرانيان به شمار مي آيد و آن هم به سهم خود مي خواهد که ما را از واقعيت مان ( شاهنامه ) تا حدودي دور و حقيقت ما را به نوعي درو کند ، تدوين ناقص و ناقصي است از آنچه که فيلمساز بزرگ روس «سرگئي آيزنشتاين » آغاز و انقلابي در تدوين بر مي شمارد . نقطه و نکته اي که در هيچ اثر حماسي و اسطوره اي شرق و غرب بدين پايه از عظمت نمي رسد و خود را نشان نمي دهد .
نمونه ای از نگارگری ( مینیاتور ) شاهنامه
و اما، نکته ي ديگري که در شعر مجسم فردوسي هست و در مينياتورهاي شاهنامه اي نيست و به تصويري که بايد در نمي آيد ، مبارزه ي معنوي با فرهنگ تازي و ترک و آنگاه رونمايي دقايق و ظرايف فرهنگ ايراني است . نکته اي که اين دانشمند بزرگ با توسل به شعر و سپس به تمهيداتي ويژه و سپس تر به هوش بالا و والاي خود از نظرِ تنگ « محمود » هاي تحميل شده به تاريخ اين سرزمين گذرانده و به ما رسانده است : چو کودک لب از شير مادر بشست به گهواره محمود گويد نخست به عبارتي فردوسي اينجا ودر شاهنامه فقط زبان زنده ی فارسي را نيست که از قيد تازي و ترکی نجات مي دهد ، بلکه او ويرانه هاي فرهنگ ايران را ، همچنان که در تروکاژهاي کلاسيک سينما ، برروي شيشه ي پاک ذهن و زبان خود زنده و کامل و آباد مي کند و زمينه اي مي سازد براي کساني که مي خواهند غبار زدايي کنند و پدیدار شناسانه در مسير تاريخي به پيش از تسلط ایدئولوژی تازي و ترک برسند. يعني اگر و چنانچه در ياد داشت هاي پيشين هم گفته ام ، کساني آمده اند تا فصل هاي زرتشت و زرتشتي گري و دیگر اسناد اصیل هویت ما را از کتاب کساني چون « ابوريحان بيروني » حذف و پاک کنند يا به اسم دين و به اسم اسلام کتابخانه هاي سترگ ايران زمين را با آب و آتش و خاک يکسان کنند ، که متاسفانه اين کار را هم در بزنگاه هجوم خود به اين سرزمين و سپس با حضور ناصواب خود کرده اند ، کسی چون فردوسی با کتابی چون شاهنامه نقشه ی آن را تا حدود زیادی نقش بر آب کرده است . بگذريم که بحث ما اينجا بحث اديان و فرهنگ ها و تطبيق آن ها و بررسي تاثير آن ها نيست و پژوهش مستقيمي که ماه ها بدان پرداخته ام اينجا مجال بروز نمي يابد و اگر بيابد ، به اطمينان تحمل خيلي ها را برنمي تابد . غرض اينجا گذاري بود بسيار صوري بر چرايي غياب تصوير و تجسم بي واسطه ي تصويري در چشم انداز تاريخي ايران بعد از تجاوز تازيان و تسلط ايدئولوژيک ترکان صفوي ، که اين نيز خود برای بازگفتن مجال بسیار بزرگ تری می طلبد و خمير مايه ي زيادي مي برد و از در اشاره گفتنی همین بس که همه چیز اینجا و در این مورد ريشه از تورات مي گيرد و همين طور پيش مي آيد تا ... با این همه تنها يک نکته همچنان ضرورت بازگويي خود را اينجا و به تکرار اعلام مي کند و آن تحويل و تفويض هنرهاي تجسمي چهارده قرن این سرزمین به شعر است و شعری که اوج و اعتلاي خود را در اثر جاودانه ي حکيم توس نشان مي دهد و باز مي نماياند . اين را البته و صد البته با شناختي تاريخي از هنر غرب و رویکردی به پيشينه ي هنري و باستاني ايران زمين و با مطالعه اي در چندي و چوني ايماژهاي شاعرانه و نقاشانه و در نهايت بازخواني درست و دقيق شاهنامه مي توان ديد و فهميد و بدان باليد.
e-mail:artcritic@shamkhani.com
|
|
copyright©2007 shamkhani.com All Rights Reserved