این دفتر پاره هر از گاهی به شب یا به روز می شود و اشاره ای می کند و می گذرد . غرض گذاشتن ردپایی گم و گنگ است و دریچه ای خرد برای دیدن دیگرانی که عریانی خواسته و ناخواسته ی مرا اینجا می بینند .

 

جستارهای دیگر :

ü غیاب  علیرضا اسپهبد

üجلوه های خودپسندانه  ...

ü قیاسی در مقیاس اعتراف

ü هویت بخشی مدارس ایران

ü لیلی  متین دفتری

üحراجی کریستیز

ü هشتمین بی ینال سفال

ü هنر جدید و بنیاد شهید

ü نقش سیاست بر بوم هنر

ü دیدار مصدق با ورجاوند

ü قرآن خوانی مرتضی ممیز

ü غروب مارکو گریگوریان

üحراج فرهنگ ايران در حجره اعراب

üموج جديد هنر ايران در خليج عربي !

üگورهای خالی روزنامه نگاری!

üرنگ در کتاب مقدس ما ایرانیان

ü رستم دستان ام آرزوست !

üجشنواره تجسمی فجر!

 

 

ایران به نرخ روز!                                            5/2/87      

 

گذاری صوری و سراسری بر سیاست های فرهنگی جمهوری اسلامی در سه دهه ی گذشته هیچ چیز اگر به مانگوید و نخواهد بگوید ، از یک چیز مبرا نخواهد بود و آن رویگردانی آشکار و علنی از  هویت ملی و این همانی آن با یک سری انگاره ها و انگیختار های بنیادی در ذهن و زندگی ملت ایران است . این واژونی و واژونی گری که از ابتدا می خواست پایه ی یک ایدئولوژی و تمایز یک شکل حکومت الیگارشیک   ( گروه سالارانه ) و آریستوکراتیکِ ( مهان سالاری ) قائم به سنت های صرف اسلامی با حکومت های پیشین باشد ، تا آنجا پیش می رود که در همین چند سال اخیر گروهی می آیند و آشکارا به واژه هایی چون « ملت »  و « جمهور »  ایراد می گیرند و انتقاد می کنند و انتظار چشم پوشی از این دو واژه و آنگاه  جایگزینی دو واژه ی « امت » و « اسلام » ِصرف را دارند . این دگماتیسم ( جزمی نگری ) که هیچ گاه و در هیچ دوره ای از تاریخ این سرزمین نتوانسته ایرانی بودن ایرانی را از او بگیرد و او را وادار به یک سو نگری بکند ، در حال حاضر نیز به شکل دیگری خود را نشان می دهد .

 بحث من اینجا و البته جداسری میان مذهب و ملیت نیست و به هیچ رو نمی خواهم همراهی این دو را ، که حالا به گونه ای تار و پود وجودی مردم این سرزمین را به طور عام تشکیل می دهند ، نفی و نقد کنم . چیزی که برای من مهم است کوشایی بخشی از حاکمیت ایران برای از بین بردن این تعادل و این تلقی جامع از هم گرایی ملیت و مذهب است که حتی کسانی چون «میرزا ملکم خان» و «میرزا تقی خان امیرکبیر» و « دکتر مصدق » و بسیاری از فرهیختگان وروشن اندیشان سیاسی این سرزمین در  روزگاری نه چندان دور بدان اذعان داشته اند و زمینه ی طلاق و اطلاق آن ها را سنجیده  و بازگو کرده اند . نکته ای که من اینجا قصد پرداختن بدان را دارم یک اشتباه استراتژیک و صد البته درونی و رویایی همان بخش از حاکمیت امروز ایران است که بی توجه به سنجه ها ی سیاسی  و تجربه های تاریخی خواهان تعمیم مذهب به تمام شوون زندگی مردم ایران و تقلیل ملیت به بعضی  مراسم ومناسبات روزمره است . نمونه ی این برخورد های دوگانه و این نادوراندیشی را هر ایرانی آگاهی می تواند این روزها و روزهایی این چنین ببیند و باور کند . برای روشن تر شدن موضوع راه دوری نمی روم و به همین رسانه ی فراملی صدا و سیما می پردازم ، که این روزها و در رویارویی با انتخابات فرمایشی مجلس به تلاش و تقلایی بی سابقه و دیر هنگام برای به اصطلاح جلب مشارکت مردم دست زده و نگاهی به آرشیو های خاک خورده و غبار گرفته ی گوشی و چشمی این سازمان انداخته است . آرشیوهایی که بسآمد واژه هایی آهنگین چون « ایران » ، « میهن » ، « وطن » و « ملت » و نگاره هایی باستانی و غیر اسلامی  چون « تخت جمشید » ، « چغا زنبیل » ، « نقش رجب » ، « نقش رستم » ، « پاسارگاد » و ... در آن بسیار بالاست . این واکنش بی فرجام صدا و سیما به موسیقی ها و یادگار های صد در صد ایرانی و برانگیزاننده و تعهد آور را اگر بخواهیم با دیگر رخدادهای هم روزگار آن بسنجیم و ببینیم ، فکر نمی کنم بهتر از رویکرد دولت اخیر جمهوری اسلامی به نوعی ادبیات جعلی و جهدی چیزی پیدا کنیم . چیزی که به قیاس در جرگه و جهان و جریان هنر معاصر  ماننده های بسیاری دارد ، که مشهورتر از همه ی آن ها « فوتو مونتاژ»   یا « استالینوگرافی » است ، که البته در هر دو معنا و محتوای ممکن مصداق و مصرف داشته است . یعنی در جایی با وارونگی و وارونه نمایی خود به خدمت یک ایدئولوژی ( استالینیسم )درآمده  و عمل کرده و در جایی با وارونگی و وارونه نمایی اش ( به کار گیری تصاویری که با شعارهای سیاسی حکومت فاشیست هیتلر تضاد داشته ) دست یک ایدئولوژی (نازیسم )را رو کرده است . نکته ای که در این بین همچنان حرف نخست را می زند ، « تدوین » است که اجازه می دهد هر حرف و نغمه و نوا و نمایی در جایی به غیر از جای واقعی خود قرار بگیرد و مصرف بشود. برای مثال می توان اینجا از « مهرورزی » ، « عدالت » ، « کم شدن فاصله ی طبقاتی » ، « مبارزه با فساد » ، « مدیریت جهانی کردن ملت ایران » وشعارهایی چون « خصوصی کردن اقتصاد » ، « افزایش تولید » ، « آزادی بیان » ، « آزاد گذاشتن منتقدان دولت و حکومت » ، « قدرت اول بودن در خاورمیانه و جهان » ، « پایین بودن رقم تورم » ، « مسکن مهر » ، « امنیت اجتماعی » و... در سیاست های جاری کشورمان یاد کرد که داوری درباره ی آن ها را به عهده ی خوانندگان این متن می گذارم .

نمی خواهم اینجا بحث های هگلی بکنم و یک بار دیگر از هم نهادی حکمت و هویت یک ملت و سیطره ی تاریخی آن بر همیشه ی آن ملت حرف بزنم . با این همه ، اما ، همچنان بر این باور هستم که بازگشت به ریشه های قومی و فرهنگی مردم یک سرزمین در هر دوره ای راهگشا و گره گشای آن مردم خواهد بود و در مورد ایرانی ها هم ، اگر چه میراث مکتوب آن ها را زمانی اعراب به آب و آتش کشیده اند ، امکان این بازنگری به شکل های مختلفی وجود دارد . یکی از این شکل ها هم ناگفته بازخوانی تاریخ این سرزمین  و به ویژه تاریخ پیش از اسلام آن است . رشته هایی از این تاریخ درازدامن در اثر سترگی چون شاهنامه ی فردوسی است که در دسترس قرار می گیرد . روایتی که جانبداری در آن تقریبا به صفر می رسد و همین هم آن را به یک متن ناب تبدیل می کند . شاهنامه ی حکیم توس که به دلایل مختلف این روز ها کمتر حرف و حدیثی از آن به میان می آید ، همان طور که پیش تر هم اشاره کرده ام ، سرچشمه ی زلالی از فرهنگ و حکمت و فصاحت و بلاغت ایرانی است که خاکسپاری و کور کردن آن چند سده پیش تر از فردوسی آغاز شده بود . در این اثر بزرگ شاعر نامدار و نامور خراسانی همه چیز را حتی به زمامداران سیاسی پس از خود یادآور می شود و هشداری را که باید بدان ها می دهد . در همین آینه بخردانه هم هست که هر ایرانی می تواند حدود ایرانی گری و هویت و حقیقت خود را بشناسد و به خود و دیگران بشناساند . این بازشناسی اگر میان مردم عادی فقط و فقط  به یک عرق و علاقه ملی محدود و معطوف بشود ، برای اهل سیاست و حکومتی که هدایت جامعه ایرانی را بر خود می دانند و می بینند ، حکم یک ضرورت را دارد تا در جایی مثل این انتخابات فرمایشی اخیر از روی استیصال مجبور به خاصه خرجی های به ظاهر ملی نشوند و آب در هاون نکوبند . چه میهن آن چیزی نیست که تاریخ مصرف روزمره داشته باشد وحتی مذهب با آن قدرت فراگیرش بتواند آن را از مردم بگیرد . مذهبی که چه بخواهیم و نخواهیم ، چه درست باشد و چه نادرست و بالاخره چه پذیرفته باشد و چه تحمیلی در همین مردم و همین مرزهای جغرافیایی تعریف می شود و به عمر خود ادامه می دهد .

در ناگزیری ما از مراجعت به تاریخ مان حرف زیاد است . در بیان این ناگریزی می توان مثال ها و مصداق های زیادی زد و آورد که امکان بازبینی در یک موضوع مهم  با مبانی مشترک و مقصد های متفاوت را در یک پلان  به ما می دهد . برای مثال و در بازگشت به همین شاهنامه ی فردوسی و در بازخوانی ماجرای « مزدک » که با علم سیاست امروز از آن می توان تعبیر به نوعی «سوسیالیسم» هم کرد ، فکر نمی کنم کسی با اصول و عقاید اولیه ی مزدکی مشکلی داشته باشد . این که می گوید :

به پیچاند از راستی پنج چیز

که دانا برین پنج نفزود نیز

کجا رشک و خشم است و کین و نیاز

به پنجم که گردد بر او چیره آز

تو گر چیره باشی بر این پنج دیو

پدید آیدت راه کیهان خدیو

اما همین اصول وقتی به آنجا می رسد که :

از این پنج ما را زن و خواستست

که دین بهی در جهان کاستست

زن و خواسته باید اندر میان

چو دین بهی را نخواهی زیان

دیگر پذیرش نتایج فاجعه آمیز آن خیلی با خرد جور در نمی آید . این که زن و ثروتِ شخصی یکسر به دارایی جمعی بپیوندد و بهره مندی از آن بی هیچ حساب و کتابی تعلق به همه بگیرد . در یک چنین شرایطی است که «نوشیروان» بر پدرش « قباد » که تن به آیین و عقاید مزدکی داده خرده می گیرد و بالاخره موفق به اثبات نادرستی آن و قلع و قمح مزدکی ها می شود . همین  نوشیروان ، اما ، بعد از رسیدن به قدرت و بعد از رویارویی با « بوذرجمهر » ( بزرگمهر ) همین عقاید را به شکل دیگری از او فرا می گیرد و بدون آن پیوست ها و پیآمد های نابخردانه به آزمون می گذارد و به کمال داد و دادخواهی می رسد و با نامی نیک در تاریخ باز می ماند .

 

 

 

 e-mail:artcritic@shamkhani.com

 

copyright©2008 shamkhani.com All Rights Reserved