<%@LANGUAGE="VBSCRIPT" CODEPAGE="1252"%> <%Session.CodePage = 65001%> (محمد شمخانی(نویسنده ، روزنامه نگار،منتقد هنرهای تجسمی

 

 

 

 

- اگر بخواهم نزدیک به دو دهه کار و کوش حرفه ای خودم را با چند واژه صورت بندی  و پراکنده گی آن را یک پیاله کنم و در این انگارش سراسری وسرسری به بازنمایی همه ی آن چیزی که بوده و هست نپردازم و تنها به اشاره ای  بگویم وبگذرم و جای خیلی چیزها را خالی بگذارم، شاید مشکل بتوانم به جای «نوشتن» واژه ی دیگری در این کمینه بیاورم . نکته قابل توجه اینجا حرکت یک نقطه روی سطحی سرتاسر سفید است . نقطه ای که از خط  شدن همیشه و همواره ابا داشته و ناگزیر گریخته است . نتیجه ی این گریز هم ، همچنان ستیز و آویز با دنیای دور و بر بوده و همین و باز همین و باز تمام .

- فکر می کنم آدم صرف نظر از برداشتی که می شود و باوری که به شخصه دارد ، هر چه حتا پست و هر چه حتا پایین ، بالاخره باید یک جا تن به عریانی بدهد و پرده ازهستی خرد و ناچیز خود  بردارد . این کار اگر از بیرون و بی ملاحظه ی  حضور راوی  خودروایت گر صورت بگیرد و چنانکه عکس های " ویم وندرس " با بی زاویه گی شان از غیاب عکاس می گویند و تنها به ثبت موضع و منظر ه و خاطره می پردازند،  به عمل دربیاید ، می توان گفت که مخاطب را به مقصود رسانده است . و اما ، گذشته از این گریز ، هیچ وقت فکر نمی کردم که روزی مجبور به این خودنمایی بشوم و میراث گرانقدر بسیاری از نویسندگان و هنرمندان را که با فاصله و با واسطه  یا بی فاصله و بی واسطه به من رسیده اند و در ذهن ام یک جورهایی گم و گنگ زندگی کرده اند ومرا در افشاء کردن دیوار به دیوار درونی هایم  مدد کرده اند ، با این کار به باد بدهم . چه می دانم که این هم یا از روی دلتنگی و دلزده گی است و یا از نوعی خودویرانگری می آید و محصول همین روزهای خون دل خوردن و خفقان و به  خواب زمستانی رفتن است و با همین روزها هم طی و تمام می شود .  بگذریم .

 - نمی دانم سهم من از همه درختانی که قطع شده اند و تبدیل به چوب و آنگاه کاغذ ، چقدر بوده است . تنها می دانم که نوشته ام و به اقتضای وقتی که گذاشته ام ؛ زیاد . آنقدر زیاد که بتوانم با آن همه ی هستی ام را به آتش بکشم و خود نیز به حد  نابودی در آن بسوزم . این خودسوزی البته ، همیشه و همواره ، بخشی از کار من بوده و آن را در  معانی و مصداق های متفاوت دوست داشته و دارم . این خودسوزی با دودی سفید و غلیظ ابتدا در داستان نویسی خود را نشان داد و سپس درشعر و سپس تر  درهر چیز دیگری که می توانست به مثابه ی متن باشد . و البته و صد البته با این هدف غایی و نهایی که یک روز دوباره به دنیای داستانی برگردم و دنیای بیرون را آن طور که دوست دارم و می توانم ، ببینم .

 - گذشته از نوشتن و نوشتن به معنای گشوده ی آن ، کاری که بیشتر از بقیه، طی این سال ها، از من وقت و انرژی گرفته ، رسانه و روزنامه  بوده است . قالبی که گشایش ها و محدودیت های خاص خود را دارد و در شکل حرفه ای با نوشتن به معنای عام آن مقداری  متفاوت می نماید . مطبوعات می تواند هم آدم را در بلند مدت به مرجعی برای آمار و اخبار و  اطلاعات سطحی تبدیل کند و به دام روزمره گی بیندازد و هم می تواند موجب تعالی و ترفیع و  تراوش ذهنیت آدم در گستره ای گشوده باشد . نگاه من به مطبوعات ، در عین تن دادن به بعضی از محدودیت های آن ، نگاهی در حال گذار بوده و از آن ، تا جایی که توانسته ام ، به نفع  خودم بهره برداری کرده ام . به طوریکه همیشه و در ظاهر برای آن نوشته ام ودر ژرف ساخت آن به کتاب اندیشیده ام . آنقدر که بتوانم با یک سرکشی ساده ، محتوای مطبوعاتی کارم را به کتاب تبدیل کنم .

  - و باز در گذار از نوشتن  به هر معنایی ، باید از عکاسی و نقاشی ، به عنوان دیگر علایق بنیادی ام در طول سال های گذشته یاد کنم .  در این زمینه البته - همچنان که درباره ی  دهش و دریافت های پراکنده در مستندسازی ، گرافیک و ... ادعایی ندارم و نمی خواهم که با آن خوانده شوم . تا شاید اگر و مگر  روزی ...

 

  e-mail:artcritic@shamkhani.com

copyright©2010 shamkhani.com All Rights Reserved