|
|
|
|
|
|
|
جستارهای دیگر : üحراج فرهنگ ايران در حجره اعراب üموج جديد هنر ايران در خليج عربي ü جفتکاری های ناجور با شاهنامه! üشوخی تاریخی با روزنامه نگاران! |
جنگ تحمیلی بی بی سی فارسی علیه صدا و سیما ! محمد شمخانی 10/10/88 یک سال پیش و هنگامی که تلویزیون فارسی بی بی سی ، پس از سه سال نوید راه اندازی ، یکباره پا به گستره رسانه های تصویری جهان گذاشت ، کسی فکر نمی کرد که یک رسانه نوپا بتواند با این سرعت جای خود را میان جمعیت هدف باز کند . پیش بینی این رویداد ، اما ، برای بنگاه سخن پراکنی بریتانیا با آن کارنامه دقیق ودرخشان رسانه ای ، فکر نمی کنم چندان سخت بوده باشد . این را بیش از هر چیزی بزنگاه انتخابی برای راه اندازی تلویزیون فارسی بی بی سی به ما می گوید . چه هیچ چیز مانند رویدادهای بزرگ و فراگیر یک رسانه را رهوار نمی کند . به ویژه اگر این رویداد بزرگ جزو انتظارات دور و دراز مخاطب باشد و به حساب بیاید. انتخابات ریاست جمهوری و گذار از یک سیستم سیاسی کهنه به نو ، شاید یکی از خواست های بزرگ و فراگیر جامعه ایرانی بود که بی بی سی دست روی آن گذاشت و با آن خود را وارد معادلات سیاسی و رسانه ای ایران کرد . رویدادی که باعث شد این رسانه ی نوآمده و نوپا بتواند در کمترین زمان ممکن به قبله رسانه ای بسیاری از بینندگان فارسی زبان رسانه های تصویری تبدیل بشود . آن قدر که رئیس وقت سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ( عزت الله ضرغامی ) لب به اعتراف بگشاید و از گرایش 60 درصدی بینندگان ایرانی به این رسانه بگوید . اعتراف بزرگی که به خاطر رسمی بودنش ، ناگفته خبر از گرایش بیشتر و بزرگتری می داد . واکنشی که سیاستمداران و برنامه ریزان رسانه ای ایران به این جنگ تحمیلی بی بی سی علیه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نشان دادند ، اما ، واکنشی بسیار شتابزده بود که نشانه های آشکار و علنی آن را روز به روز بهتر می توان دید و شاهد بود . تغییرات فیزیکی و سخت افزاری در ارائه اخبار و اداره برنامه های خبری صدا و سیما اول قدم این تقلید آشکار رسانه ای بود که خبر از استضعاف شدید سیستم اطلاع رسانی داخلی می داد. دگردیسی در شکل و شمایل گرافیکی استودیوهای خبری ، تغییر و تنوع افراطی و بی دلیل در زاویه های دوربین ، تغییر لحن گویندگان خبر و ترکیب ادبیات مکتوب با ادبیات محاوره ای و بالاخره به هم زدن نظم خبری مالوف و چینش و گزینش دیگرگونه اخبار نشانه های دفاع مقدس صدا و سیما در برابر این هجمه رسانه ای بود . برای سنجه این تغییرات ، اما ، تنها یک مرجع سنجش برای بیننده عام ایرانی وجود داشت و آن تلویزیون بی بی سی فارسی بود ، که با نظم و نظامی غربی و غذایی ایرانی به سراغش آمده بود و ذائقه او را در بازه ای چند ماهه دگرگون کرده بود . این تغییر ذائقه برای همه بینندگان بی بی سی فارسی از یک جنس نبود . برای مثال مستندها و میان برنامه های بی بدیل بی بی سی چیزی نبود که همه را به پای این رسانه کشانده و نشانده باشد . حتا وزنه برنامه های عامه پسند این رسانه هم آن قدر سنگین نبود که بتواند همه را از دیدن سریال های آبکی صدا و سیما منصرف یا از فشردن دگمه های کنترل ماهواره و دیدن کانال های سخیف فارسی آن سوی آب ها بازدارد . چیزی که بی بی سی را در صدر انتظارات بیننده ایرانی در چند ماه گذشته قرارداده است ، نشان دادن واقعیت جاری در جامعه ایرانی بود . واقعیتی که مردم خود در خیابان ها خلق می کردند و می دیدند و رسانه به اصطلاح ملی از بازگویی و بازنمایی بی واسطه ی آن طفره می رفت . گیریم که بنا به اصل همیشه و همواره توهم توطئه در جامعه ایرانی ، انگلیسی ها در این بازنمایی منافعی داشته باشند و به نتایج دیگری اندیشیده باشند . چیزی که تصور آن چندان هم بیهوده و بیراه نیست .چه استعمار انگلیسی هم مثل هرچیز دیگری در این دنیا از خود نام زدایی کرده و به روش و منش تازه ای عمل می کند . اینجا ، اما ، حرف از سیاست نیست و رسانه مدنظر است . رسانه ای که می تواند نبض مخاطب را در دست بگیرد و او را در اداره زندگی شخصی و اجتماعی خود بیشتر دخیل کند . رسانه ای که می تواند به جای تک گویی ، به مخاطب خود هم اجازه بیان و بازگویی نقطه نظراتش را بدهد . و بالاخره رسانه ای که می تواند خبر را با متن خبر و کنش خبری را با کنش اجتماعی به هم بیآمیزد و به شکل ملموس تری به خورد خواننده یا بیننده بدهد . بانی یک چنین رویکردی در گستره رسانه ای نه بی بی سی فارسی است و نه حتما بنگاه سخن پراکنی برتانیا . ریشه های این رویش نوین را پیش از هر چیزی ابتدا در ادبیات داستانی و در داستان های کسی چون « میلان کوندرا » می بینیم و بعدها در جنبش ها و جریان های فکری و فلسفی و ادبی وهنری ای که از سلطه و سیطره ی بلامنازع شکل ها و شیوه های خشک و رسمی و فرهنگستانی رویارویی با مخاطب فاصله گرفته اند . زیرساخت یک چنین گرایش باز و بسیطی بدون شک آزادی است و هم اوست که در نهایت عدالت را به همراه خواهد داشت . چیزی هم که صدا و سیما ی جمهوری اسلامی ، نه حتما در برابر هجمه سنگین رسانه های دیگر ، که همیشه از آن رویگردان بوده ، همین همبسته آزادی بیان و عدالت اجتماعی است . موضوعی که بود و باش آن رفته رفته همدلی مخاطب را بر می انگیزد و به یکی شدن با رسانه فرا می خواند . در جایی که هر کس می تواند خود یک رسانه باشد و به مدد فنآوری های امروزی دریافت های ابژکتیو خود را منتشر کند ، دیگر کسی حاضر نخواهد شد که در برابر تلویزیونی بنشیند که به جای بازتاباندن واقعیت ملموس و معین بیرونی ، پژواک نارسای افکار وعقاید یک سویه حلقه ای خاص باشد . نمی خواهم پیش گویی کنم ، اما ، تلویزیون بی بی سی فارسی هم بنا به یک سری شواهد و قراین ، حتما در آینده ای نه چندان دور با گستره رسانه های تصویری دنیا بدرود خواهد گفت . این ، اما، به معنای فراموشی نقشی نیست که چنین رسانه ای در کوتاه مدت و در برابر معادلات سیاسی و رسانه ای ایران بازی کرد . بدون تردید بعد از این مخاطب رسانه های مکتوب و تصویری این سرزمین نیز ، انتظار بزرگتری خواهند داشت و همچنان که پس از انتخابات مناقشه برانگیز خرداد ماه امسال نشان دادند ، به همراه دیگر انتظارات خود آن را هم پیگیری خواهند کرد . در این میان فکر نمی کنم صدا و سیما هم بتواند ، صرف نظر از انفعالی که این روزها در برابر رسانه هایی چون بی بی سی از خود نشان داده و تغییرات صوری و سخت افزاری ای که در پیش گرفته ، به همان سبک و سیاق سی سال گذشته به راه خود در این مسیر یک سویه ادامه بدهد .
در همین جستار و از همین قلم می خوانیم :
e-mail:artcritic@shamkhani.com
|
copyright©2009 shamkhani.com All Rights Reserved