|
|
|
|
|
|
||
|
جستارهای دیگر : üحراج فرهنگ ايران در حجره اعراب üموج جديد هنر ايران در خليج عربي ! |
عارفانه های جدید « محمود فرشچیان » ! ا11/2/87 یکی از رویدادهای عجیب و غریب شاهنامه در واپسین گفتارهای فردوسی فرزانه ، که بی ربط به ماجرایی نیست که می خواهم بگویم ، آنجا رخ می دهد و روی می نماید که « خسروپرویز» در نبرد تن به تن با « بهرام چوبینه » برای نشستن به گاه و اورنگ شاهی ، در ستیز با این پهلوان نام آور ایرانی کم می آورد از زور و پا می گذارد به گریز و در این گریز ننگ آمیز که پنهان از سپاه هر دو سو نیست ، به بن بست غاری می رسد و ناچار چون بزرگان دیگر در چنین تنگنایی ، از یزدان پاک یاری می گیرد و او را به یاری می خواند . چیزی که در این بزنگاه اتفاق می افتد چندان از جنس واقعیت و تاریخ نیست و به نظر نمی آید و نمونه های نوعی آن را ، مگر در سروده های اسطوره ای و پهلوانی شاهنامه ، در جای دیگری از این اثر بی مانند نمی توان یافت . برای روشن تر شدن این تردستی و داوری درباره ی آن ، فکر می کنم بازگشت بدان ابیات و ادبیات بد نباشد. به ویژه که قرار است از آن در جای دیگری بهره ببریم : به پیش اندر آمد یکی غار تنگ/ سه جنگی پس اندر بسان پلنگ بن غار هم بسته آمد به کوه/ بماند آن جهاندار دور از گروه فرود آمد از اسب فرخ جوان/ پیاده بر آن کوه بر شد دوان پیاده شد و راه او بسته شد/ دل نامدار اندران خسته شد نه جای درنگ و نه راه گریز/ پس اندر همی رفت بهرام تیز به خسرو چنین گفت کای پر فریب/ به پیش فراز تو آمد نشیب بر من چرا تاختی هوش خویش/ نهاده برین گونه بردوش خویش چو شد کار از آن سان ابر شاه تنگ/ پس پشت شمشیر و در پیش سنگ به یزدان چنین گفت کای کردگار/ تویی برتر از گردش روزگار بدین جای بی چاره گی دستگیر/ تو باشی ننالم به کیوان و تیر هم آنگه چو از کوه بر شد خروش/ پدید آمد از راه فرخ سروش همه جامه ها سبز و خنگی* به زیر/ ز دیدار او گشت خسرو دلیر چو نزدیک شد دست خسرو گرفت/ ز یزدان پاک این نباشد شگفت چو از پیش بدخواه برداشتش/ به آسانی آورد و بگذاشتش بدو گفت خسرو که نام تو چیست/ همی گفت چندی و چندی گریست فرشته بدو گفت نامم سروش/ چو ایمن شدی دور باش از خروش تو زین پس شوی بر جهان پادشا/ نباید که باشی جز از پارسا بگفت این سخن گشت ازو ناپدید/ کس اندر جهان این شگفتی ندید چو آن دید بهرام خیره بماند/ جهان آفرین را فراوان بخواند بر افتاد لرزه بر اندام اوی/ چو دیدش همه کار با کام اوی و.... اگر چه یک چنین رویدادی هم سنخ و هم سلک دیگر فراز و فرود های روایی و تاریخی شاهنامه نیست و از « ساسانیان » کسی به چنین ترتیبی به بخت شاهی نمی رسد و کام از تخت شاهی نمی گیرد و اگر چه نمی توان بر حکیم توس به خاطر یک چنین گره گشایی و بلاگردانی ناهمگون و نا مانوسی ایراد گرفت و او را متهم به تبلیغ و توسعه ی جادو و باورهای دیگرگون کرد ، اما از همین اشاره ی گذرا که شاید در جای خود بر شیرینی شاهنامه نیز بیفزاید ، می توان سراغی دیگر در کردار آدم های امروز و الان گرفت . از رفتار پوپولیستیک و عوام فریبانه ی برخی که هاله ی نور در سازمان ملل و نفخه ی صور در سیاست ایران می بینند و می شنوند و از خویشاوندی رنگی و ذهنی شمایل های رایج در شکل زندگی روزمره ی مردم این سرزمین در عینیت بخشیدن به امامان شیعی و دیگر شخصیت های تقدیس شده اسلامی با اشاره ی ماورایی شاهنامه (همه جامه ها سبز و خنگی به زیر ) که بگذریم ، تازه می رسیم به افرادی که در سایه ی همین ایدئولوژی الیگارشیک از آب گل آلود ماهی می گیرند و ماسه می پراکنند . افرادی که بنا به هیچ سنجه ای با این روزگار پیوند ندارند و ماننده ی آن ها را تنها در دیوان ها و دربار های فروریخته ی شاهان و سلاطین کم خرد و زیاده خواه می توان یافت . یکی از این افراد که دنباله اش به همان فضاهای بسته ی فکری تعلق دارد و آثار و آفرینه هایش در گریز از واقعیت هنر امروز و اکنون به بن بست همان غاری می رسد که « خسرو پرویز » در شاهنامه رسید ، بی اغراق « محمود فرشچیان » است . کسی که اگر چه پیوستگی تبارش را به شاهنامه ی فردوسی نمی توان ثابت کرد ، اما وابستگی او را به مینیاتورهای نحیف و ناجوری که به این اثر پر مغز و گوشت نسبت داده اند ، می توان پیدا کرد. درباره ی محمود فرشچیان برای آن ها که نمی دانند و او را تنها به واسطه ی چند نگاره ی ابتر و التقاطی و « کیچ » می شناسند ، گفتنی بسیار است و مهم تر از همه اینکه بالاتر از « کمال الملک » ، رسمی ترین و محبوب ترین نقاش در نظر اهل سیاست و حکومت در چند دهه ی گذشته به حساب می آید و این محبوبیت را هم که هر روز فزونی می گیرد ، وی نه به خاطر زاویه ی قائمه ی قلم گیری ها و قلم گذاری های چینی اش ، که به خاطر صورت بخشیدن به صفحاتی کلیدی از یک ایدئولوژی مذهبی و مردم پسند ، که در بنیان و بنیاد خود صورت گری را نمی پذیرد و نمی تابد و نفی می کند ، به دست آوره است . « عصر عاشورا » ، « ضامن آهو» و... معروف ترین و مهم ترین آثار این صنعت گر اصفهانی به شمار می روند که میان ییلاق و قشلاق کردن های خود در ایران و آمریکا رج زده و عرضه کرده است . در مورد این شبه نقاش و شبه ادعای « مینیاتور معاصر» او پیش تر هم اشاره هایی در مطبوعات داشته ام و نمی خواهم دوباره گویی کنم . آنچه که باعث شد این کمینه را بنویسم ، دو خبر متناقض درباره ی فرشچیان و در دو شماره ی متوالی روزنامه « همشهری » همین هفته ( 10 و 11 اردیبهشت 87 ) بود . خبرهای یادشده خود حاوی نکات و نقاط جالبی است که با یادآوری یک نکته ی کلیدی درباره ی این شبه هنرمند ، قرین برداشت های دیگری هم خواهد شد . از مظلوم نمایی ها و موش مرده گی های تلویزیونی و از غمزه و قمیش های به اصطلاح عارفانه و از نوچه پروری های تاریخ گذشته ی محمود فرشچیان که بگذریم ، آزاردهنده ترین استراتژی او که مقصد های تجاری خاصی را هم طی می کند ، سخن سازی ها و سخن پراکنی هایی تاکتیکی است ، که هر بار هم بعد از یک دوره غیاب وی در ایران و حضور نامرئی اش در آمریکا رقم می خورد . به طوریکه داستان های ساختگی و شنیداری او درباره ی نقاشی هایش ، دیدنی تر از خود نقاشی ها به شمار می آید و او را همواره به یک رسانه دیداری و شنیداری برای مخاطبانش ، که بیشتر از طبقات پایین و ناآگاه اجتماع و طبقات بالای سیاسی تشکیل می شوند ، تبدیل می کند . این داستان های ملودراماتیک و از مد افتاده در زندگی فرشچیان نمود ها و نمونه های بسیاری دارد . از ادعای مالیدن دستی که در فرودگاه آلمان آسیب دیده به ضریح امام هشتم شیعیان و شفا یافتن دست از کار افتاده و از ادعای خواب دیدن امام سوم شیعیان و رهنمونی آن امام به خلق تابلوی عصر عاشورا گرفته تا ادعای داشتن آثار در بزرگ ترین و معتبرترین موزه های هنری جهان و نمایش آثارش در کره ی ماه و... همه و همه از همان سرشتی می گوید که درباره ی فرشچیان یاد کردم . جالب اینکه او درست در هنگامه ی بالا گرفتن اختلاف شیعه و سنی در منطقه و به ویژه در همسایگی جمهوری اسلامی ( عراق و عربستان و افغانستان و پاکستان و... ) و اوج دامن زدن بسیاری به این جداسری های سیاسی و اعتقادی ، بعد از یکی از آن غیاب های مصلحتی همیشه ، به رو کردن تابلوی تازه ای پرداخته است که « غدیر » نام دارد . تابلویی که امروز و در خبر ها می خوانیم در ازای دریافت چند دستخط از امام اول شیعیان به دبیر کل بنیاد بین المللی غدیر ( که چندی پیش تنها عید ایرانیان را غدیر خوانده بود و نه نوروز و عید های دیگر ) هدیه شده و فردا از تعلق آن به یک مجموعه دار گمنام سخن می رود . از همه ی موارد متناقض در این دو خبر روزنامه همشهری و دیگر اخبار مربوط به فرشچیان گذشته ، پرسشی اینجا ذهن علاقمندان به این مینیاتوریست را به خود مشغول می کند و آن اینکه چرا وی با این حجم از اعتقاد مذهبی و شیعی ، به جای آمریکا ، تن به یک زندگی عارفانه در ایران و عراق و سوریه نمی دهد تا در جوار شخصیت های مورد نظرش باشد و بتواند از فیض حضور معنوی آن ها بیشتر بهره مند بگردد .چه فکر نمی کنم در آمریکا که دشمنی آن با دنیای اسلام به شکل آشکاری مشهود است و مسلمانان در خاک آن کشور به عنوان تروریست شناخته می شوند ، منبعی برای این دریافت های شهودی و الهامات ماورایی از اسلام وجود داشته باشد . و اما حالا و ضمن آوردن و کنار هم گذاشتن آن دو خبر روزنامه همشهری داوری را به خوانندگانی می گذارم که فراتر از هر تعصب مذهبی بتوانند فرق کژی و راستی را در گفتار و کردار و پندار یک شبه هنرمند ایدئولوگ تشخیص بدهند . این را هم اعتراف کنم که این روزها بدجوری گرفتار شاهنامه ی فردوسی شده ام و از آن به عنوان محک و معیاری جدی برای سنجش گری بهره می برم ، که فکر نمی کنم اصلا بیراه باشد و این را اوضاع آشفته ی این مردم و این مملکت به من می گوید .
رو نمایی غدیر استاد محمود فرشچیان ، نگارگر نامی ایران که به تازگی از آمریکا بازگشته است تصویری از تازه ترین اثرش را با موضوع واقعه ی غدیر خم به آیت الله خزعلی ، دبیر کل بنیاد بین المللی غدیر هدیه کرد و خبر داد : این اثر در حال چاپ در قطع های مختلف است و به همین خاطر باید دقت فراوانی در چاپ آن صورت گیرد . وی گفت : هنگامی که تصمیم به اجرای این کار یعنی واقعه ی غدیر گرفتم یکی از آشنایان خواب این موضوع را دیده بود و وقتی که با من در میان گذاشت ، دریافتم علی ابن ابی طالب این کار را به بنده واگذار کرده است . تابلوی غدیر برای آرامش مردم خلق شده است . از خدا خواسته ام که این اثر موجب آرامش مردم باشد و بین آنها درگیری به وجود نیاورد و به گونه ای باشد که اهل تسنن هم آن را بپذیرند . به گزارش ایسنا در این دیدار مجموعه ای از تصاویر دست خط مبارک امام علی هم از سوی بنیاد غدیر به فرشچیان اهدا شد .
روزنامه همشهری ، سه شنبه 10 اردیبهشت 1387 ، صفحه ی 26
درباره تابلوها استاد محمود فرشچیان که قرار است دو تابلوی جدید خود را با نام های « غدیر خم » و « کوثر » در سعد آباد به نمایش بگذارد ، درباره این آثار توضیحاتی داد . به گزارش همشهری فرشچیان گفت : برای تابلوی غدیر خم 2 سال و نیم فکر کردم تا مورد قبول همه مسلمانان واقع شود و 1 سال و نیم هم ساختن آن طول کشید . این تابلو متعلق به یک مجموعه دار است و تنها برای یک ماه بطور امانی در موزه ی سعد آباد به نمایش گذاشته می شود . وی درباره تابلوی کوثر نیز افزود این تابلو به آستان قدس رضوی اهدا شده و پس از نمایش در سعد آباد به مدت یکسال و نیم به موزه آستان قدس بازگردانده می شود .
روزنامه همشهری ، چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 ، صفحه ی 26
* خنگ : اسب سفید
e-mail:artcritic@shamkhani.com
|
|
copyright©2008 shamkhani.com All Rights Reserved