این دفتر پاره هر از گاهی به شب یا به روز می شود و اشاره ای می کند و می گذرد . غرض گذاشتن ردپایی گم و گنگ است و دریچه ای خرد برای دیدن دیگرانی که عریانی خواسته و ناخواسته ی مرا اینجا می بینند .


               

جستارهای دیگر

 

 

 

 

 

 

  قیاسی در مقیاس اعتراف !

  سوء تفاهم های  سیاسی بیشتر زاییده ی شکافی است که میان اشخاص و گروه های مختلف به وجود می آید و آدم های فرصت طلب به طور معمول از یک چنین فاصله ای برای به دست آوردن قدرت استفاده می کنند . به عبارتی وقتی میان دو فرد یا دو جمعیت و جریان ، به هر دلیل ، فاصله ای می افتد ، این بهترین گدار و گذار برای  کسانی است که  می خواهند و می توانند از این جداسری به یک همسری کاملا آگاهانه برسند .  با این درآمد کوتاه بر می گردم به دو سال پیش و حدود یک چنین روزهایی . به وقتی که یکی از همکاران سابق موزه ی هنرهای معاصر تهران  طی تماسی تلفنی از من خواست تا نرسیده به پایان دوره ی ریاست جمهوری محمد خاتمی و به قیمت نوشتن مقاله ای تخریبی درباره ی رئیس وقت موزه و مرکز هنرهای تجسمی ( دکتر علیرضا سمیع آذر ) جایی در دولت محمود احمدی نژاد برای خود دست و پا کنم . بگذریم از اینکه پیشنهاد آن همکار ِ ناهمکار ِ گسسته از موزه  چقدر به من برخورد و با چه لحنی به او جواب منفی و قاطع خودم را دادم . مقاله ی درخواستی در واقع  قرار بود پیوست مقالات دیگری از این دست و در حوزه های دیگر شود و برای یک مقام بالای حکومتی و مملکتی ارسال بشود و به احتمال در موارد تبلیغاتی قبل و بعد از انتخابات مصرف پیدا کند . جالب اینکه پیشنهاد  یاد شده درست وقتی به من شد ، که به دلایلی کاملا حرفه ای و به واسطه ی یکی از همان شکاف هایی که گفتم و اشاره کردم ، از همکاری با موزه هنرهای معاصر تهران انصراف داده بودم و حضور و اشتغال این شخص در موزه یکی از اختلاف هایی بود که با آن مجموعه هنری و فرهنگی داشتم .  جالب تر روشن شدن نتیجه ی دوره ی نهم انتخابات ریاست جمهوری و چند ماه بعد بود .

 چند روز نگذشته از این پیشنهاد ، از طرف دولت وقت ( خاتمی ) پیشنهاد مشابهی به من شد . این درخواست البته به کلی با درخواست پیشین متفاوت بود و می خواست تا مروری بر کارنامه ی موزه و مرکز هنرهای تجسمی در هشت سال گذشته داشته باشم . این یکی را به شرط نوشتن متن و مقاله ای بی طرف پذیرفتم ، که نتیجه اش درکارنامه دولت ( فرهنگ و هنر در مسیر دشوار توسعه ) و درست بعد از گفتگوی دکتر سمیع آذر به چاپ رسید . در این مقاله ضمن بررسی و برشمردن فعالیت های بنیادی موزه هنرهای معاصر تهران در هشت سال گذشته ی آن ، در جاهایی و با رعایت انصاف به  نقطه چین های خالی نیز اشاره ای کردم ، که روی هم رفته لحنی کاملا مثبت دارد .  و اما چند روز پیش که سری به روزنامه ایران  ( ناشر کتاب دولت ) زدم و سراغ آن کتاب را گرفتم ، با جواب بسیار جالبی روبرو شدم و آن اینکه جلوی عرضه ی کتاب را در دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد گرفته اند و باقیمانده ی آن را برای خمیر شدن به انبار روزنامه برگردانده اند ! این یکی را من به حساب شکاف میان دو ایده و دو دولت و در نهایت دروغ و واقعیت گذاشتم و به ناچار گذشتم ، تا در واکنش این یادداشت صوری را بنویسم .

 

  - موزه هنرهای معاصر تهران در دو پلان

1

 موزه هنرهای معاصر تهران ظرف سه دهه ی گذشته ، شاید شاخص ترین مکانی بوده و باشد که از رهگذر آن می توان پی به سطح معیار عرضه و اقتصاد و آزادی بیان هنرهای تجسمی در ایران برد . این مرکز بنا به دلایلی و مهم تر از همه همت مدیر نواندیش آن  ( سمیع آذر ) توانست در دو دوره ی ریاست جمهوری خاتمی  تا جایی پیش برود که بدون اغراق به مهم ترین ، زنده ترین  و بالنده ترین مرجع وزارت فرهنگ زمان خود تبدیل شود .  به طوریکه ارتباط گسترده با کشورهای دیگر ،  صورت بندی  بخش بزرگی از هنر مدرن و معاصر ایران ، افزایش تعداد گالری های هنری و بالاخره رقم زدن چندین رویداد مهم و بی نظیر و به تبع آن جذب مخاطب های بسیار را باید از دلایل اصلی روند رشد موزه در سال های یاد شده دانست .

 2

و اما برای آنکه توصیفی از موزه هنرهای معاصر در چشم انداز کنونی آن داشته باشم و بگذارم که مقایسه ای هم در این بین صورت بگیرد و بپذیرد ، به پیش درآمد مطلبی مراجعه می کنم که به سفارش کتاب همشهری سال و حدود یک ماه پیش نوشتم . در همین مقدمه ی کوتاه تقربا می توان به همه ی آن چیزی که درباره ی موزه  و در حال حاضر گفتنی است ، دست پیدا کرد :

سال 85 را شايد بتوان در شمايي كلي يكي از سياسي‌ترين سال‌هاي پس از انقلاب  براي هنرهاي تجسمي ايران دانست و برشمرد. نكته‌اي كه نه خاسته از يك برداشت صوري صرف است و نه حتي از بيرون براي چنين هنري تصور و تعريف مي‌شود. نمود اين سياست‌زدگي و اين تظاهرات سياسي هنرهاي تجسمي را قبل از هرچيز در گفتار و رفتار سياست‌گذاران اين حوزه مي‌توان ديد و سپس در بازگشت نحله‌هاي «نام‌زدايي» شده هنر سال‌هاي آغازين پس از انقلاب و سپس تر در تركيب و تجمیع دوباره يك قواي تجسمي از هم گسيخته كه رفته رفته توانسته بود در سال‌هاي اخير خود را به گونه‌اي سطحي در جريان سراسري هنر اين سرزمين ادغام كند و از آن عنوان‌هاي ايدئولوژيك صرف كمي دور بيفتد و دور بماند. سال 85 را همچنين در يك چشم‌انداز كلي و براي هنرهاي تجسمي كشورمان مي‌توان گسستي جدي از روند و رويكردي دانست كه در چند سال گذشته دنبال مي‌شد و سرنمون آن تلاش براي پيوستن به كانون‌هاي فعال هنر دنيا، صورت‌بندي هنر مدرن و معاصر ايران و تفكيك و تمايز هنرهاي سنتي با هنر امروز بود و بالاخره اينكه سال 85 ، سال به بار نشستن نوعي و ناقص بسياري از كاشته‌ها و داشته‌هاي پيشين هنرهاي تجسمي به حساب مي‌آيد، كه اين نقصان بيش از هر چيزي مدلول تغيير  مديريت‌ها و كنار گذاشتن برخي از آدم‌ها و حذف بودجه‌هاي ضروري اين حوزه است.   اما براي آنكه بتوانيم همين انگاره‌هاي كلي را به شكلي جزيي‌تر درآوريم و شفاف ‌تر بيان كنيم، چاره‌اي جز مراجعه به شريان‌هاي اصلي اين جريان نداريم. يكي از اين شريان‌ها هم به خاطر هنوزي و همچناني سویه ی دولتي هنر در اين سرزمين، ناگفته موزه هنرهاي معاصر تهران است كه به دليل ترادف مديريتي با مركز هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هميشه و همواره در مركز ماجرا قرار گرفته و مطرح بوده و هست. موزه كه در سال‌هاي گذشته و با وجود فشارهاي موضعي فراوان مي‌رفت تا جايگاه واقعي و متناسب با عنوان خود را پيدا كند، دوباره به دلايلي چون تغيير مديريت و روی کار آمدن مدیریتی ناکارآمد از مسير استراتژيك خود خارج و تن به يك برنامه‌ريزي  نا سنجیده  و تاكتيكي داد.      

 

 e-mail:artcritic@shamkhani.com

 

copyright©2007 shamkhani.com All Rights Reserved