|
|
|
|
|
|
|
جستارهای دیگر
|
معمار 42 منهای 2 مجله ی « معمار » شماره ی 42 هم بالاخره منتشر شد . در این شماره از مجله ، متن ابتری هم از من با عنوان « طرح هویت بخشی مدارس ایرانی » به چاپ رسیده ، که حیفم آمد آن را همین جا و با یک اشاره ی مختصر کامل نکنم . اشاره ی من اینجا به دو پاراگرافی بر می گردد که از ابتدا و انتهای متن کم شده است . قرار بود در این مقاله تنها به گزارشی صوری از یک ایده ی اجرایی بپردازم ، که خود به خود مطلب سویه های دیگری هم پیدا کرد و نقبی به ادبیات داستانی و فلسفه زد و استعاره هایی از این دو گستره را ، خواسته و ناخواسته ، وام گرفت . این گریز به ادبیات و فلسفه را من به عنوان ورودی و خروجی متن در دو مدخل آورده بودم ، که به دلایلی از سوی مدیر مسوول مجله کنار گذاشته شد . چیزی که در نهایت و به عنوان یک حذف منطقی هرگز به خرج و خورد من نرفت . و اما برای آنکه ماهیت اصلی متن را نشان بدهم ، آن را همین جا و بدون جراحی می آورم:
نگاهی به طرح هویت بخشی مدارس ایرانیعزم ملی معماری برای مدرسه سازیاشاره :پردیس دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران ( گالری تهران ) از 8 تا 15 اسفند ماه میزبان نمایشگاهی از طرح های ارائه شده به « ستاد هویت بخشی مدارس ایرانی » بود . در این نمایشگاه 78 طرح از71 معمار و طراح ایرانی مقیم داخل و خارج از کشور گرد هم آمده بود تا برای نخستین بار مساله هویت در ساخت و ساز مدارس این سرزمین مورد پژوهش و بازنمایی قرار بگیرد و دست آخر یک گروه متشکل از کامران صفامنش ، حسین شیخ زین الدین ، علی غفاری ، مهدی حجت و محسن میرحیدر دست به انتخاب یک سری طرح های ارائه شده برای اجرا بزنند . آنچه می خوانید نگاهی است صوری و سراسری به روند و شوند شکل گیری طرح و نمایشگاه یاد شده .
درآمد وقتی از« ارنستو» شخصیت نوجوان رمان « باران تابستان» مارگریت دوراس دلیل دوری جستن اواز مدرسه را می پرسند ، جواب جالبی می دهد که در نگاه نخست یک پارادوکس بیشتر نمی نماید و فراتر از آن گزاره ای کاملا منطقی به نظر می آید . ارنستو می گوید : « در مدرسه به من چیزهایی یاد می دهند که بلد نیستم » . شخصیت رمان نویسنده ی موج نو فرانسه بدون آنکه چیزی بگوید ، به موارد زیادی اشاره می کند و مهم تر از همه ی آنها سویه ی تحمیلی نظام تحصیلی . سویه ای که می خواهد سرمایه ی فکری و استعداد نوعی همه ی دانش آموزان و آنگاه افراد یک جامعه را به یک سمت هدایت و از آن به نفع خود بهره برداری بکند . برای اینکه مدرسه ها از آن حالت کلی و تحمیلی بیرون بیایند و شخصیت هر کس را ، همانطور که باید و هست ، بسازند ، خود باید از یک شخصیت آزاد و آرمانی برخوردار باشند که ضمن توجه به سادگی بتوانند کم کم به درون بچه ها سرایت کنند و کانسپت اصلی خود را همان جا بنیان بگذارند . طرح هویت بخشی مدارس ایرانیتالار همايشهاي كتابخانه ملي ايران چندی پیش ميزبان «نشست توجيهي ستاد هويتبخشي مدارس ايران» بود.در اين نشست كه از سوي سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور و با دعوت از معماران با سابقه و كارشناسان استاني سازمان نوسازي مدارس برگزار شد، اعضاي ستاد هويتبخشي، متشكل از دكتر علی غفاري، دكتر رئيسي، مهندس كامران صفامنش، مهندس خاكي و مهندس محسن ميرحيدر(دبير ستاد)، بعد از سخنراني معاون عمراني وزير آموزش و پرورش و رئيس سازمان نوسازي مدارس كشور، به پرسشهاي مدعوين پاسخ دادند و در نهايت قرار شد جامعه معماران ايراني مقيم داخل و خارج از كشور تا پايان دي ماه امسال ، طرحهاي خود را كه متضمن هويت ايراني است و با نيازهاي آموزشي دو گروه سني دبستان و راهنمايي متناسب مينمايد، ارائه بدهند. در اين نشست بسیاری از چهرههاي فعال در عرصه معماري معاصر ايران حضور داشتند و از اعلام آمادگي معماران با سابقهاي چون مهندس هوشنگ سيحون، كامران ديبا، كيوان خسرواني و... نيز كه در خارج از ايران اقامت دارند، حرفهايي به ميان آمد. طرح هويتبخشي مدارس ايران ، چنانچه در آن نشست نیز اشاره شد ، از جمله طرحهاي بزرگ معماري كشورمان به حساب ميآيد كه ميخواهد تمام توان هنري و معماري و مهندسي ايران را روي يك موضوع بايسته و بنيادي به ميدان عمل بكشد و به يك جمعبندي علمي و فني و هنري برسد. در طرح هويتبخشي مدارس ايران انگار قرار است حدود 4 هزار ميليارد تومان بودجه ظرف چهار سال آينده به بازسازي و نوسازي حدود پنجاه هزار مدرسه سراسر كشور اختصاص بيابد، كه اين مبلغ با احتساب نسبي نرخ ساخت و ساز در كشور، برابر با هزينه ساخت 8 ميليون مترمربع فضاي آموزشي و پرورشي است.متن فراخوانحدود 3 ماه پيش سازمان نوسازي مدارس كشور براي حدود 55 معمار و مهندس مشاور با سابقه ايراني مقيم داخل وخارج كشور، حدود 20 معمار صاحبنام ايراني مقيم خارج از كشور و 30 دفتر فني سازمان نوسازي مراکز استانها دعوتنامهاي فرستاده بود كه در آن ضمن توصيف شرايط و امكانات طرح هويتبخشي مدارس ايران، براي تهيه طرح معماري دعوت به عمل می آورد. در متن اين دعوتنامه با امضاي مهندس ميرحيدر چنین آمده بود: «ساختمانهاي مدارس ابتدايي و راهنمايي اگرچه ساختمانهايي كوچك هستند، ولي به لحاظ ماندگاري و از نظر هويتبخشي به شهر و محله و تأثيرگذاري در روحيات دانشآموزان كه آيندهسازان جامعه هستند و استفادههاي اجتماعي مردم محله نسبت به ساير ساخت و سازهاي شهري از اهميت بسيار بالايي برخوردارند. طراحي مدارس كشور، بعد از تيپ ساختمانهايي در تهران چون مدرسه فيروزكوهي، نوربخش، مروي، فردوسي، هنرستان دختران و غيره سالهاست كه دست كم گرفته شده و مورد عنايت مناسبي نبوده و معماران مجرب و پيشكسوت با انگيزه به آن نپرداختهاند و لذا آنچه ساخته شده، نه تنها هويت ملي، محلي و اسلامي ندارند؛ بلكه به طور عمده نمايانگر ساختمان يك مدرسه هم نيستند. اينك كه سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور مأموريت دارد تا ظرف چند سال آينده تعداد زيادي (حدود 50 هزار) دبستان، مدرسه راهنمايي و دبيرستان را در سطح كشور بازسازي و يا نوسازي نمايد، فرصت مناسبي است تا همه معماران ايراني به رغم تمام گرفتاريهايشان به اين موضوع عنايت خاص مبذول نمايند.» . در اين دعوتنامه و در ادامه همچنین از معماران خواسته شده بود تا طرحهايي «با هويت، نجيب، ماندگار، بادوام و توأم با امكان نگهداري ساده» تهيه كنند که شايد بتوان از آنها به عنوان «سرمشق و مثال» استفاده كرد. سرمشق براي طرحهايي كه قرار است به تعداد زياد تهيه شود و به سمت و سويي هدايت شود كه هم مورد اقبال جامعه قرار بگيرد و هم مدرسه سازي در ايران را سر و سامان بدهد و بهبود ببخشد و به كيفيتي آرماني برساند. در فراخوان ياد شده روي نكاتي چون شرايط اقليمي چهارگانه گرم، سرد، گرم مرطوب و معتدل مرطوب نيز تأكيد شده و دست معماران براي انتخاب ابعاد زمین، اقليم ، گروه سني و... باز گذاشته شده بود .معيارهاي طراحي و ارزيابيمعماري مثل خيلي چيزهاي ديگر داراي محدوديتهايي دروني و قائم به خود است. به عبارتي اين علم و هنر وقتي عينيت مييابد كه متعين و محدود به يك سري شرايط مكاني و زماني و اقليمي و مالي و... باشد. در غير اين صورت نميتوان از معمار، انتظار خلاقيتي داشت و اين بنا به گفته مهندس ميرحيدر، مصداق همان چيزي است كه يكي از معماران بزرگ قرن بيستم (فرانك لويد رایت) ميگويد. طرح هويت بخشي مدارس ايران هم ضمن آزاد گذاشتن معماران براي جست و جوگري و ارائه ايدههاي نوين، مثل همه طرحهاي معماري حاوي يك سري محدوديتهاست. بخشي از محدوديتهاي اين طرح را در مصوبات دولتي ميتوان ديد و بخشي از آن هم به چارچوب معماري اثر باز ميگردد. طراحي بر اساس برنامه كالبدي و توجه به نحوه جديد كاربرد فضاهاي آموزشي، انعطاف پذيري طرح براي پاسخگويي به تحولات آينده در سيستم آموزشي، رعايت شرايط اقليمي محل احداث بنا، هويتمندي و ماندگاري توام با امكان نگهداري ساده و ارزان، رعايت شرايط اجتماعي امروز ايران پس از استقرار نظام جمهوري اسلامي براي مدارس دختران، صرفهجويي در مصرف انرژي و توجه به توسعه پايدار، توجه به تأمين مقاومت عناصر سازهاي و غيرسازهاي ساختمان در مقابل نيروهاي جانبي(زلزله، باد و...) استفاده از مناسبترين فناوري روز و حتيالامكان استفاده از مصالح موجود در محل احداث بنا، رعايت الزامات ساختمان، استانداردها، آييننامهها و دستورالعملهاي مربوط به فضاهاي آموزشي و بالاخره وسعت زمين در شهرهاي موجود و در شهرهاي جديد، مفاد و مواردي بودند كه به پيوست دعوتنامه سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور و به عنوان معيارهاي طراحي و ارزيابي طرحهاي مدارس ابتدايي و راهنمايي ارسال شده بود.نظریات سازمان مديريت و برنامهريزيتا بوده و تا شنيدهايم، از مدارس به عنوان خانه دوم دانشآموزان ياد شده و سخن به ميان آمده است. در اين تعريف و تعارف، اما هيچ گاه انگار به مقايسه خانه اول و دوم پرداخته نشده است. به عبارتي تنها كافي است كه بياييم و براي مثال در بين طبقه متوسط و فراگير جامعه به يك بررسي صوري ميان محيط منزل و مدرسه دانشآموزان دست بزنيم تا بدانيم كه محيط مدارس ما چقدر از آن روح و رايحه مقدس و ملموس دور است. دانشآموزان امروزي درست بر خلاف دانشآموزان برخي از نسلهاي پيشين، حالا در منزل خود امكاناتي دارند كه در مدرسه يا از آنها خبري نيست و يا به حداقل كميت و كيفيت تقليل يافته است. پروژههاي ساختماني بر حسب پيچيدگي در برنامهريزي و فضايابي(فيزيكي- عملكردي) در بخشنامه سازمان مديريت و برنامهريزي كشور به دستگاههاي اجرايي و مهندسان مشاور به چهار گروه تقسيم شدهاند. در اين تقسيمبندي ساختمانها به ترتيب و بر اساس اهميتشان در گروه يك تا چهار قرار ميگيرند. در گروه يك ما مواردي چون انبارها، تعميرگاههاي كوچك، محوطهسازي و كارگاههاي كوچك را ميبينيم. آپارتمانها و واحدهاي مسكوني، فروشگاههاي كوچك، پاركينگ در طبقات، جايگاههاي پمپ بنزين، سالنهاي غذاخوري، ساختمانهاي پست و پليس و آتشنشاني، ميدانهاي ميوه و ترهبار و مواردي از اين دست در تقسيمبندي سازمان مديريت و برنامهريزي كشور و در كنار ساختمانهاي آموزشي و به طور مشخص كودكستانها، دبستانها، راهنماييها، دبيرستانها و هنرستانها متأسفانه در گروه دو قرار ميگيرند. اين هم كناري مدارس با ميادين ميوه و ترهبار و پاركينگ و فروشگاههاي كوچك و... به نظر ناديده گرفتن جايگاه مهم و مقدس تعليم و تربيت به نظر ميرسد كه در عمل و اجرا نيز سرنوشتي به همان ترتيب پيدا كرده است.ضوابط جديد طراحي مدارستاكنون چيزي كه ما به عنوان فضاهاي آموزشي در ايران و به ويژه در چند دهه اخير شاهد بودهايم، محدود به ضوابطي بوده است كه معطوف به معيارهاي داخلي ميشود. در طرح هويت بخشي مدارس ايراني، كه منظور از آن ساخت يك سري «تيپ» و تسري و تعميم سراسري آن نيست، بنا به اظهارات دبير ستاد هويتبخشي، به استانداردهاي جهاني توجه شده و ضوابط موجود مورد بازبيني قرار گرفته است. اين بازبيني را در سرمشق سازي مدارس انگليس، كه از سال 2002 آغاز شده است، نيز ميبينيم. تغييرات اصلي در ضوابط گذشته را كه انگار به تصويب سازمان نوسازي مدارس نيز رسيده و در فهرست فضاها و نيازهاي ابلاغ شده به معماران آمده است، ابتدا در وسعت محل احداث بنا ميبينيم و سپس در افزودن مواردي چون انبار صندلي، اتاق جلسه كاركنان، استوديو (سالن كوچك)، انبار وسايل آموزشي، جايگاه انتظار بچههاي بيمار، سرسراي ورودي و پذيرش، اتاق تكنسين و كامپيوتر اصلي، قفسههاي وسايل دانشآموزان، رختكن دانشآموزان، آبدارخانه(براي گرم كردن غذاي دانشآموزان) و فضاي آموزش در طبيعت به موارد پيشين. جالب اينکه در بسياري از مدارس موجود شايد به خاطر محدوديت منابع مالي و شايد به خاطر سهلانگاري بسياري از ضوابط قبلي سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس نيز به چشم نميخورد. اين نقصان و كمبود به ويژه در مراجعه به فضا و امكانات سرانه آموزشي قابل تشخيص است.
نتیجه فراخوان
و اما بالاخره و پس از پایان مدت فراخوان از 50 طراح و معمار مستقل مقیم داخل و خارج کشور 49 طرح و از 30 طراح شاغل در دفاتر سازمان نوسازی مراکز استان ها26 طرح به دفتر مهندسان مشاور پیرراز ارسال شد ، که از میان آنها می توان به طرح هایی از کامران دیبا ، کیوان خسروانی ، سیروس باور ، غلامحسین کنت ، کامران افشار نادری و فیروز فیروز ، علی غفاری ، بهرام شکوهیان ، محمد رسولیان ، فرهاد دیبا ، ایرج کلانتری طالقانی و ... اشاره کرد . نکته ای که این فراخوان را درنگاه نخست از دیگر رویدادهای معماری معاصر ما متمایز می نمود ، شاید خط خوردن واژه « مسابقه» از آن بود . چیزی که د رفراخوان های مسابقات معماری ایران سابقه نداشت و همین بر اهمیت آن بسیار می افزود . چه تا آنجا که دیده ایم در مسابقات معماری اثر نهایی به طور معمول از میان آثار متوسط انتخاب می شود و این با آن که یک مشاور یا طراح حقیقی و حقوقی ، چنانچه در طرح هویت بخشی ، با اعتبار خود به میدان بیاید و اجازه بدهد که با تمام اصول و اعتبار او قرار دادی بسته شود ، خیلی فرق دارد. گذشته از چندی طرح های ارائه شده به این دعوت ، اینجا اما و شاید مهم تر چونی آنها باشد و این که چقدر به ثقل وسنگینی طرح مورد نظر نزدیک شده اند . در این باره مهندس میرحیدر چنین می گوید : « خوشبختانه برخی از طرح های ارائه شده در توجه و تمرکز بر نیاز اصلی این فراخوان ، که طراحی مدرسه ای با هویت برای شهرهای ایران بود ، تلاش زیادی از خود نشان داده اند که قابل قدردانی است . در عوض برخی دیگر توجه چندانی به این موضوع نداشته اند و روش متداول و معمول را ادامه داده اند . » دبیر طرح هویت بخشی ضمن تاکید بر اینکه خواسته ستاد ارائه ی یک اسکیس اولیه برای کانسپت معماری و تکیه بر هویت بومی و منطقه ای بوده است ، بقیه ی مسائل فنی را اینجا و در این مرحله در درجه دوم و سوم اهمیت می شمارد و می افزاید : « باقی مسائل معماری می توانست در زمان خود و به هنگام تهیه ی فاز یک مورد توجه و حتی باز بینی قرار بگیرد . البته از آنجایی که طرح هویت بخشی مدارس و آن هم بدین شکل و بدین ترتیب تازگی داشت و تاکنون مورد مداقه مسوولان و معماران قرار نگرفته بود ، انتظار هم نمی رفت در قدم اول و اولین برخورد حتی تا همین اندازه موفقیت داشتته باشد . از طرفی طرح های ارائه شده اگرچه ممکن است از منظر معماری با هویت ایرانی حرف آخر را نزده باشد ، اما از الگو برداری معماری غربی نیز به میزان زیادی فاصله گرفته است . » وی همچنین در پاسخ به اینکه چقدر طرح های رسیده کاربردی است و می تواند در همین قدم نخست مورد استفاده و بهره برداری قرار بگیرد ، چنین توضیح می دهد :« توی این 78 طرح رسیده به راحتی می توانیم 20 طرح و شاید بیشتر را برای اجرا توصیه کنیم . طرح هایی که البته باید روی آنها کار بشود . در میان همین طرح های موفق حدود 5 یا 6 طرح با شخصیت برای مناطق گرم و مرطوب ، حدود 5 طرح برای نواحی گرم وخشک ، چند طرح برای نواحی معتدل و مرطوب ، چند طرح مناسب برای شرایط اقلیمی سرد و بالاخره چند طرح خوب هم برای شرایط اقلیمی تهران وجود دارد.» و بدین ترتیب و بدون آنکه حرفی به میان آمده و کنگره ای برگزار و تبلیغاتی صورت گرفته باشد ، یک بار و تقریبا بخش بزرگی از توان معماری این مملکت و سطح معیار آن در میدان هویت بخشیدن به یک موضوع ملی محک می خورد و مرور می شود . چیزی که آدم را نه به یک مسابقه زود گذر معماری ، که به سال های دورتر و برای مثال به تجربه ها و آموزه های مکتب و مدرسه « باوهاوس» می برد و در اندیشه های بنیادین آنها غرق می کند .
سخن آخر
یکی از روش هایی که « میشل فوکو » ( فیلسوف فرانسوی ) در صورت بندی نظام های مختلف در نظر می گرفت و آن را نقطه عزیمت پنداشت ها و برداشت های بنیادی خود می دانست ، روش « واژگونی » یا فرض مفهوم مخالف یک ایده بود . بدین ترتیب بود که به ساحت نا اندیشیده ی مبانی یک نظام مستقر نفوذ و تناقض میان آنها و واقعیت را کشف می کرد . « مدرسه » هم اگرچه نه در میان نظام های باز بینی شده فوکو ،اما ، یکی از نظام هایی است که در زندگی روزمره استقرار یافته و مثل هر نظام زنده و زایای دیگری ، به فرا خور زمان ، دچار دگردیسی های متفاوتی می شود . این دگردیسی « در زمانی » که در فرهنگ سراسری ما یک بار و در دوره پهلوی اول حائز تحولی اساسی شده و از « مکتبخانه» به « مدرسه » تغییر نام و نوع یافته ، تقریبا از جمله مکان های شاخص و معینی است که بنا به هر چند « واحد همسایگی » می توان شاهد یک واحد همگون آن بود . این هم گونی و شباهت که همیشه و همواره بنا به نوعی نگاه نظام مند میل به هم سانی ( تیپ شدن ) هم داشته و مفاد ومحتوای آموزشی را بهانه ی آن انگاشته ، حالا و انگار در یک باز بینی بالاخره می خواهد از خود به شکل سنجیده ای آشنایی زدایی کند و هویتی ایرانی و اینجایی بیابد . و اما « هویت » اینجا و پیش از آنکه به ساحت « واژگونی » مورد نظر فوکو در بیاید و از انگاره های مثبت و مستقر خود دور بشود ، در یک سلسله تعاریف اغلب بازگشتی و التقاطی خلاصه می گردد و به ریشه های فرهنگی ما باز گردانده می شود . در فراروی از این تعاریف و در فرض مفهوم مخالف آن ، اما ، می توان هویت را به گونه ی دیگری هم تعریف کرد . تعریف اخیر شاید د رگونه ای بی تعریفی ، که همچنان تعریف خود به حساب می آید ، نمود و باز نمود بیابد و شامل مدارسی بشود که صرف نظر از محتوای آموزشی ( که اینجا مورد بحث ما نیست ) امثال «ارنستو» ی باران تابستان (صرف نظر از جغرافیای این رمان ) نیز بتوانند با آن ارتباط بگیرند و خود را در آن ببینند و بیابند . واقعیت این است که در مورد شهرهای ایران و به ویژه شهرها و کلان شهر هایی چون تهران ، اصفهان ، شیراز ، مشهد و…دیگر کار از کار گذشته است و هر حرفی به جای یک تصمیم منطقی تنها به مثابه ی تاخیری دیگر در تعین بخشیدن به هویت معماری این شهرها به شمار می رود . در این میان ساختمان های بخش خصوصی ، درست یا غلط ، راه خود را می پیماید و از هنجارهای به اصطلاح روزآمد ، که فقط پسند و خورندی مقطعی را در نظر دارد ، پیروی می کند و نتیجه ساخت و سازهای ناهماهنگ و بی هویتی می شود که در دور باطل یک رقابت کور افتاده اند و ه |